
امشب هم گذشت یک شب دیگر اضافه شد و هر شب به خودم نوید میدم که تو قوی تر از دیروزی چون یک روز دیگر بی او سر کردی امشب هم گذشت دلم گرفت برای تمام کسانی که زیادی برایشان مهربان بودم زیادی یک رو بودم زیاد...
ادامه مطلب
چشمانم پر شده از خستگی سردرد دارم نیم نگاهی به کتری روی گاز میاندازم... به جوش آمده...و برای خودش سوت میزند و نیست کسی که این وضعیت را بهم بزند من بودم هاااا اما تمام من شدی تو حالا این جسم خسته. .. این آهن تکه فقط خواب میخواهد بی حس و بی حرکت تا ابد ربات. ...
ادامه مطلب
یک شاهم که هیچ حرکتی نمیتواند بکند یک رودم که جلویم یک سد ساخته شده یک خودکارم که جوهرش تمام شده یک کتری ام که بی هوا روی اجاق گاز میسوزد و سوت میکشد یک شبم که بدون ستاره و بدون ماهم یک صفرم که هیچ یکی جلویش نیست یک خوابم که هیچ آرامشی در آن پیدا نیست یک ماهی ام که میمیرد و هیچ نمیتواند بگوید یک نامه ام که بدون خوانده شدن کنار گذاشته میشود یک پیامکم که هیچوقت چک نمیشود یک نقطه ام که هیچ جمله ...
ادامه مطلب
خب تمام شد ... نمیدونم چرا امروز یاد اولین روزی افتادم که مدرسه رفتم یه مداد سیاه . یه مداد گلی . یه جعبه مداد رنگی 12 رنگ و یه کیف و یه دفتر .. امروزم آخرین روز مدرسه بود با یه هدفون و یه گوشی رفتم ... راستشو بخوای دلم گرفت .. کاش دوباره این دوازده سال تکرار میشد همون روزای بدش رو هم میخوام دوباره...
ادامه مطلب