
وقتی صداش میکنم و میگه جان حواسش هست به لرزش دستام ؟! (میخواستم چیز دیگه ایی بنویسم اما شما قافیه را دریاب :) ! ) ربات....
ادامه مطلب
من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم. وقتی که ده سال داشتم عاشق یک دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی میزد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود اون هر روز به خونه پیرزن همسایه میومد تا پیانو یاد بگیره از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود و معشوقه دوران کو...
ادامه مطلب
داشتم راه میرفتم که نمیدونم یکی ناخواسته به من هل داده شد و من بی هوا خوردم به گوشه یه دیوار و من مردم آره به همین سادگی :) من دنبال یه بهانه کوچیک برای مردن بودم که پیدا کرده بودم پس بهترین فرصت همون موقع بود که از دید ها پنهان بشم که دیگه هیچوقت اون قبلی نشم من دنبال یه بهانه بودم که بمیرم و دوباره متولد بشم منتها یه جور دیگه یه طوری که خودم خیلی ازش خوشم بیاد و این طوری بود که آقای ربات متولد شد ساکت - با احتیاط - باهوش - کسی که خنده براش تعریف نشده بود و خوشحالی رو جز کار کردن درست کد های برنامه هاش نمیدونست کسی از تفریح و استراحت متنفر بود چون براش معنی نداشت کسی که زندگی رو یه جور دیگه حس میکرد کسی که زندگیش شده بود آنلاین و آفلاین شدن مسئله حل کردن کتاب خوندن عکاسی و شعر گفتن شعر خوند...
ادامه مطلب
تنهایی ریشه تمامی گناهان و دردهاست چوپان را تنهایی دروغگو کرد... امروز این جمله من را برد به اعماق افکارم من همیشه تنها بودم یعنی کسی را نداشتم که به آن تکیه کنم و آرامم کند این اواخر چند نفری بودند ولی همه شان رفتند بجز یک نفر که هنوز هم هست و به قول خودش تا ابد هست...ههه بگذریم من تنها شدم و تنها ماندم چون سزاوار درد و گناه بودم آقای ربات - صدایی در تاریکی...
ادامه مطلب