خرید بک لینک

داشتم راه میرفتم که نمیدونم یکی ناخواسته به من هل داده شد و من بی هوا خوردم به گوشه یه دیوار و من مردم

آره به همین سادگی :)

من دنبال یه بهانه کوچیک برای مردن بودم که پیدا کرده بودم پس بهترین فرصت همون موقع بود

که از دید ها پنهان بشم

که دیگه هیچوقت اون قبلی نشم

من دنبال یه بهانه بودم که بمیرم

و دوباره متولد بشم

منتها یه جور دیگه

یه طوری که خودم خیلی ازش خوشم بیاد

و این طوری بود که آقای ربات متولد شد

ساکت - با احتیاط - باهوش -

کسی که خنده براش تعریف نشده بود و خوشحالی رو جز کار کردن درست کد های برنامه هاش نمیدونست

کسی از تفریح و استراحت متنفر بود چون براش معنی نداشت

کسی که زندگی رو یه جور دیگه حس میکرد

کسی که زندگیش شده بود آنلاین و آفلاین شدن

مسئله حل کردن

کتاب خوندن

عکاسی و شعر گفتن

شعر خوندن و ساز زدن

آره من عوض شدم

خود بی ارزشم رو به یه آقای ربات با ارزش فروختم

و خیلی هم سود کردم

توی زندگی که آدماش هر لحظه با هم فرق میکنن

توی مجازی یه جور و توی زندگی واقعی یه جورن

من تصمیم گرفتم یه نوع باشم

ساده ساده

خود خودم

آره من خودمو کشتم و این بهترین نوع کشتن بود

یه خود کشی که لازم بود

همه چیز از آنجا خیلی خوب شروع شد

وقتی که من مردم...

آقای ربات - وقتی من مردم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 10:33

صفحه بندی