سلام
خیلی وقته ننوشته بودم
با خودم قهر بودم
حالا بنا به دلایلی... :)
الانم آشتی نیستم
فقط اومدم بنویسم
بلکه آروم تر بشم
نمیدونم چی بگم
بله
من او را رها کردم تا او خود را دریابد
و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی
اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها میکنم برای همیشه
رها از تمام بند ها و زنجیر ها
هرچند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود
چراکه من خود اینگونه خواستم
و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم
اما او...
در بند خود گرفتار بود
ای کاش از خود رها شود
همانگونه که من با او از بند خودم رها شدم.
بله....من رها کردم و رها شدم چون رهایی را دوست دارم
شاید اگر دختر بودم اسمم رها بود :)
ولی قصه اینجاست
امشب باید به خوابی بروم
که در آن نخوابم
مرور کنم مرور کنم مرور کنم
اشتباهاتم را
و درس بگیرم و تجربه کسب کنم
خدایا شکرت
آقای ربات - غ.آنتیک
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان