نمیدانم چه خبر شده
فقط میدانم این روزها آن زنگ ها
آن شماره های ناشناس مرموز
تعدادشان بیشتر شده
شاید یکی از آنها تویی...
وقتی جایی
در مجلسی
اثری از تو میبینم
به راحتی میخندم و میگویم همه چیز تمام شده
فراموشش کردم
اما من هنوز دلخوش این شماره های مرموزم
که یکی از آنها تو باشی
من عاشق کسی هستم
که عاشق دیگریست
شاید هم دیگری عاشق دیگریست...
اما این را بدان
این روزها نشانه های آمدنت بیشتر شده
زودتر بیا جانم
من عاشق اتفاق های مرموزم
عاشق خرابکاری های یواشکی
عشق های مخفیانه
و پشت سایه ها راه رفتن
آن هم دونفری :)
اما میدانی
این روزها حالم خیلی بد شده
انگار یک چیزی مثل زمین لرزه
من را بدجوری تکان داده
میترسم تو آن دست نامرئی باشی که من و زندگیم را کنترل میکند
همان دستی که برایت از آن گفتم
همانی که خیلی از آن میترسیدم
حال میترسم تو باشی
میترسم از اینکه از تو بترسم
میترسم در دستان تو یک عروسک باشم
که فقط شب ها بغل میشود
خیلی شک دارم از اینکه تو
تو آنی باشی که انتظارش را ندارم
حتی بعضی وقتها میترسم
تو آنی نباشی که من میشناسمش
درست مثل خودم
ولی تو من را میشناسی
من...
من هنوز که هنوز است تو را نشناخته ام
...
یار مرموز پشت سایه های خیابان ولی عصر ...
آقای ربات - مرموز و ترسناک
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
تاريخ: يکشنبه
6 فروردين
1396 ساعت: 12:53