خرید بک لینک

دیشب خواب دیدم در حال سقوطم

از عمق آسمان ها

اما چتر نجات داشتم

نزدیک تر که شدم چتر نجات را زدم ، خوشبختانه روشن شد :)

سرعتم کم شده بود

میشد چند دقیقه ایی تمام زمین را ببینم

از دور چقدر جنگل ها سبز بود

آب ها آبی بود

ابرها ...

از دور چقدر آدم ها کوچک بودند

داشتم نزدیک میشدم به زمین

خوشحال شدم...داشتم فرود می آمدم

به این جای زیبا

اما...

هرچه نزدیک تر میشدم زمین زشت و زشت تر میشد

جنگل ها زرد میشد

دریاها سیاه..

من نرسیدم

من سقوطی دوباره کردم

درست وقتی به زمین نزدیک شدم

درون یک چاه عمیق فرود آمده بودم

تمام انتظاری که برای فرود آمدن روی زمین زیبا کشیده بودم

عبث و بیهوده بود ...

تمامش.

حال من در یک چاله کاملا تاریک و حتی بدون نفس حبس شدم

تنها چیزی

تنها فکری که میتوانم در این حالت بکنم

...

نمیدانم


آقای ربات - داستان خیالی :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 12:53

صفحه بندی