صدایش را میشنوی ؟
او آمده
بیدار شو علی ... بهار آمده
بهار اینجاست...
بهاری به زیبایی 18 بهاری که گذشت
صدایش را میشنوی ؟
پرنده ها صدای بهار را چهچه میزنند
باران .. با آن ناز و ادایی که به زمین میرسد
شکوفه ها..
بهار آمده
میگفت اسفند همدیگر را میبینیم
میگفت این اسفندی که من میبینم
تا آخرین لحظه میبارد
بلکه از روبرو بیای ... بیایم
خیس شوی .. خیس شوم ...
بهار اسفند هم گذشت و تو را ندیدم
نه که زیر باران نیایم ها نه
نه که خیس نشوم هاا
من آمدم
من خیس شدم
اما تو نبودی
شاید
شاید هم حجم بودنت زیادی بالا بود
و من زمین و زمان و هیچ چیزی را حس نکردم . ندیدم . نشنیدم
اما آن اسفندی که گذشت
تا آخرین لحظه بارید و من هم تا آخرین لحظه خیس شدم
یخ زدم
آب شدم
در میان انبوه آدم ها
تو را صدا کردم
و تو همانند دخترکی سر به هوا و بازیگوش دنبال قایم باشک بازی و لی لی بودی
و عروسکت را از زمین برداشتی و رفتی
این بود تمام قصه اسفند و باران هایش
من بودم و جای خالی تو :)
آقای ربات - بهار مبارک
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان