داشتم میرفتم
از خیابان همیشگی
هوای بارانی
یک موسیقی ملایم در گوشم میپیچید
ناگهان چیزی توجه مرا به خودش جلب کرد
یک نفر چند قدم از من جلوتر راه میرفت
خواستم بروم آنطرف خیابان که ناگهان آن هم آمد به آن طرف
با همان سرعت
اصلا با هم شروع کردیم به رفتن به آنسوی خیابان
کمی که توجه کردم
قدم هایمان هم با هم هماهنگ بود
هوا بارانی شد و شدت گرفت
و من را به خیابانی دیگر فراخواند
و من دیگر هیچوقت آن را ندیدم
آن دختر را...
آقای ربات - کسی که مثل هیچکس نبود
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان