کاش میتوانستم قبول کنم
دوست داشته نشدن را
پس زده شدن را
کاش میشد باور کنم
هوای آفتابی را
کاش میشد از پیله تاریکی بیرون بیایم
کاش میشد
کاش کاش کاش کاش
کاش تا صبح کاش کاش نمیکردم و میرفتم پی کارم
کاش اصلا هیچوقت نمیشنیدم آن غزل های دم صبح را
و با صدای خوش غزل بیدار نمیشدم
کاش هیچوقت....
کاش گول نمیخوردم و در باتلاقی که متعلق به من نبود غرق نمیشدم
تا امروز بنویسم از درد
بنویسم از مرگ
و تا مغز استخوان یخ بزنم
کاش از اولش کسی به من یادآوری میکرد
تو برای عشق و عاشقی ساخته نشدی
یا جا میزنی یا جا میخوری
یا ضربه میزنی یا ضربه میخوری
کاش کسی به من یادآوری میکرد
وارد عشق نشو وگرنه تا آخر عاشق باقی خواهی ماند
کاش کسی میگفت مبادا دل کسی را ببری
کاش میگفت مبادا بااحساساتی بازی کنی که تمام زندگی اش هستی
مبادا یک آن بگذاری و بروی
و او را با یک بغل احساس تنها بگذاری
او یک بار میگوید دوستت دارم
اگر توانستی درک کنی خوشبختت میکند
اگر نتوانستی و زدی بیرون و رفتی همه را امتحان کردی
دیگر برنگرد
کاش کسی بود و میگفت...
میگفت این شوخی نیست
تا آخر درگیرش خواهی بود و اون دیگر تو را نمیخواهد
و تو هم نمیتوانی انکارش کنی
چون فکر و یادش تو را از پای در خواهد آورد....
کاش...
FOR GH
آقای ربات - غزل های دم صبحی
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
تاريخ: سه
شنبه
15 فروردين
1396 ساعت: 17:55