دیشب
دیشب بد
دیشب پر از مشکل
دیشب پر از سر و صدا
دیشب پر از صدا در گوشم
صدا در مغزم
که مانع از خوابیدن من میشد
تاریک بود
ساکت بود ولی پر از سر و صدا
به کوچکترین صدا هم حساس بودم
حتی صدای تیک تیک ساعت
خواستم پتو را روی سرم بکشم و بخوابم
نشد
خواستم به شرایط عادت کنم ولی نشد
دوباره دست و پاهایم شروع کرد به سرد شدن
بلند شدم
باتری ساعت را در آوردم
و پرتش کردم یه طرف
نمیخواستم برود
نمیخواستم سر و صدا بکند
با هر بدبختی که بود حتی به اجبار خوابم برد
صبح که بیدار شدم
دوباره آن ساعت را دیدم
ساعت نزدیک به یک شب بوده که من نخوابیده بودم
و این مرا دوباره به آن حس غرق شدن نزدیک کرد
ترسناک و دلهره آور...
آقای ربات - ساعتی که تقریبا یک بود
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان