کاش زندگی جور دیگری بد بود
نه اینگونه
هوا آفتابی
تنها
ساعت هم هیچ چیزی نمیفهمد
فقط میرود
کاش عصبانی نبودم
کاش میتوانستم آدامس در دهانم را قشنگ بچرخانم و باد کنم و بترکانم
و خیلی قشنگ بگویم بیخیال دنیا
کاش میشد حداقل به فکرت نباشم
کاش اصلا
تو بودی
تا از یاد ببرم
همه خستگی هایم را
ویرانگی هایم را
آواری که روی سرم خراب شد را
کاش پیام هایم را که میخواندی
جواب هم میدادی
کاش هیچوقت
هیچ جا
نفهمی و درک نکنی که من برای بودنت چه دردها کشیدم
چه استرس ها و اضطراب هایی را تحمل کردم
چه شب هایی بیدار بودم
آری خدا کند هیچوقت نفهمی
تحمل ندارم حتی ذره ایی قلبت درد بگیرد
یا چشمانی خیس شود که عمری را به پایش ریختم
دلم نمیخواهد چهره معصوم و زیبایت
زیر چین و چروک های صورتت محو شود
کاش هیچوقت نفهمی
من که بودم و برای تو که بودم
کاش میدانستی من با همه بد و برای تو خوب بودم
کاش نمیدانستی من
برای داشتنت نذر کرده بودم
آنوقت میدانی
برای خودت بد میشود...شاید عذاب وجدان میگیری
که چرا برنگشتی
:(
آقای ربات - باز روزای بد.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان