دارم از چیزی میگویم و مینویسم
که جای خالی اش همیشه برایم احساس شد
دارم به چیزی فکر میکنم که همیشه
به خاطر نبودنش
به خیلی چیزها نرسیدم
از خیلی چیزها دور شدم
خیلی چیزها را یاد نگرفتم
به خاطر خیلی چیزها سرکوب خوردم
پدر وجودت خیلی ارزشمند بود
کاش بودی پدر....
کاش بودی تا من مرد بار بیایم
میدانی من مرد نیستم
مرد که گریه نمیکند
مرد که ناراحت نمیشود
من مرد نیستم پدر
پدر اگر بودی من هیچوقت شاید این لحظات را تجربه نمیکردم
تاریکی و تنهایی و خالی بودن از همه چیز
برای یک پسر 19 ساله خیلی سخت است پدر
با قرص خوابیدن....نه من مرد نیستم
چون تو نبودی و نیستی
از روزی که رفتم تو را حس کنم
از روزی که همه خانواده بیدار شدیم
و تو اما هنوز خوابیده بودی
.....
خوابیدی
برای همیشه
آن روز آفتابی لعنتی همیشه در خاطرم خواهد ماند
آن روزی که من تنها شدم
برای همیشه
از آن روز به بعد همیشه فکر میکردم
همه به جهنم
تو یک لحظه به من و آینده من فکر نکردی ؟
حتی برای مدتی با تو قهر بودم
بعد ها فهمیدم
فهمیدم که زندگی کردن چقدر سخت بوده و تو را از پا در آورده
پدر الان که این را مینویسم
به اندازه 15 سال از تو دورم
فکر که میکنم میبینم من هیچوقت تو را حس نکردم :(
آغوشت را
حرف های مردانه پدر و پسری مان
قول و قرارهایمان
هیچکدام نبودند و نیستند
و همین ها من را بدترین پسر دنیا کرده اند
کسی که نفسی عمیق بیرون بدهد
و کلاه سویشرتش را بکشد روی سرش
هدفونش را به گوش هایش بزند
و جدا شود از کل این روزگار از این جماعت از این دنیای لعنتی
که تو را از من گرفت
و من هر سال هر ماه هر هفته و هر روز باید خیره شوم به عکسی که
برای گرفتنش چقدر شوق داشتی
حال سهم تو از این دنیا چیست ؟
یک قاب عکس
یک سنگ قبر
و شاید چند مشتی خاک
سهم من از این دنیا چیست ؟
یک عالمه خاطره نداشته :(
و همین...
به قول شاعر:
درد مرگ پدر نبود مرد بی پدر بود :(
من مرد نیستم و نمیشوم
مرا تنها گذاشتی و رفتی
و من ...
بیخیال
روزت مبارک پدر
پدری که هیچوقت نداشتم :(
آقای ربات - مرد بی پدر
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان