چند روزی نبودم چقدر بد گذشت
بدون اینترنت....
امروز داشتم به زندگیم فکر میکردم که یهویی فهمیدم زندگی من نفرین شده
هیچوقت نبوده که یک مشکلی سر راه من سبز نشده باشه
یک جای کار همیشه اشتباه بود
همیشه باید لبخند ها به اشک تبدیل میشد
از روزی که سر عقل آمدم و به قول خودم بزرگ شده بودم
دیگر نخندیدم
این هم آخرین خنده من...
آقای ربات --- آخرین خنده
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان