امشب چه میخواهم ؟ نمیدانم
فقط فکر میکنم نیم ساعتی میشود زل زده ام به صفحه سفید رو به رویم
میلیون ها فکر در ذهنم است
ولی هیچ ایده ایی برای نوشتن ندارم
با صدای تلویزیون بیرون اتاق از فکر های عمیقم میپرم
امشب میخواهم جور دیگری بنویسمت
طوری که توان درکش را نه من داشته باشم
نه تو
نه هیچکس دیگری
تو را از اول نباید مینوشتم
تو را از اول باید دفن میکردمت
همان وقتی که یک خاطره کوچک بی آزار بودی
اما حال که از تو یک غول ساخته ام
نه مهار میشوی
نه آرام میشوی
نه درک میشوی
و من باید ساعت ها به فکر تو بروم
و یک سکوت خالی بنویسم
نفس عمیقی بکشم
و به پوچی این زندگی فکر کنم
تو
از اولش هم نباید اینقدر به چشمم می آمدی
تو را باید اشتباه نمیکردم
که کردم
حال گذشت و من از آن روز ها چیزی ندارم جز
یک قاب عکس
یک نامه نیمه کاره
یک مشت خط خطی
و یک بغل خاطره
و دقیقه هایی که برای تو
برای تصور اینکه حال در چه حالی
دارد در زیر آواری از درد و رنج
تباه میشود...
آقای ربات - دقیقه ها
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان