من در بهار 95 ماندم
همان روزی که باران میزد
و من شوق عکس گرفتن از تاک ها را داشتم
خیس شده بودم
من لا به لای قطره های باران جا ماندم
و همان روز به بعد دیگر زندگی نبود
از آن روز به بعد مرخصی گرفتم تا آخر دنیا
و من همان روز
همان روز بارانی جاماندم در میان عشقی پاک که هیچوقت گفته نشد
دوستت دارمی که هیچوقت حس نشد
گریه ایی که هیچوقت بند نیامد
و شبی که بلندترین شب بهار بود.
من همان روز و همان وقت جا ماندم و دیگر ادامه ندادم...
آقای ربات - جا ماندم
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان