خرید بک لینک

دیشب چه دل انگیز بود در خواب

خواب دیدم در یک کامیون نشسته ام...داخل اتاقش

و تو سرت را روی زانوی من گذاشته بودی

همان لباس سفید در تنت بود

هر از گاهی گریه میکردی و چشمانت را به پیراهنم میچسباندی

دستانم را محکم میفشردی

زیر لب آرام میگفتی ببخش رفتم

ببخش اینگونه شد

لعنتی چقدر تو دل برو میگفتی ... مگر میشد نبخشمت ؟

عینکت را که پر از اشک میشد هی برمیداشتم پاکش میکردم

و باز خیس میشد..

عصبانی شدم

یک لحظه محکم تو را در آغوش گرفتمت

گفتم بس است دیگر چقدر گریه میکنی دختر

یک سکوت عجیب در اتاقک کامیون پیچید....

داشتیم میرفتیم ... نمیدانم کجا

ولی هر جا با تو بود بهشت بود

بعد از آغوش وقتی نگاهت کردم

خندیدی...آخ از همان خنده های دلبرانه

گفتی آخ چکش..دردم گرفت خب !...

منم داشتم لبخند میزدم تا اینکه

آرام طوری که نبینی خودم را نیشگون گرفتم ببینم خواب نیستم

آخ...چقدر دردم گرفت

چقدر همه چیز ناگهانی خوب بود

چقدر زیبا شده بودی

این اشک هایی که روی گونه ام است

اشک های تو بود یا من /؟؟؟

کاش هیچوقت شک نمیکردم تو در خواب باشی

کاش همیشه به خواب میرفتم

رفتم دوباره بخوابم...خوابم نمی آمد

فکرت نمیگذاشت بخوابم

دیشب ماه هم لبخند برعکس به من میزد

یادم می آید تو در خواب میگفتی نگذار کسی مرا از تو بگیرد

من نگذاشتم

هیچوقت اجازه ندادم کسی تو را در من و زندگی ام پاک کند

هر کسی که خواست کوچکترین تلاشی کند

پاکش کردم

من در تو غرق شده بودم

چه میدانستم تو مرا پاک میکنی....در عمق وجودت ...

آنقدر که زنده شوم

خوابت را ببینم

و باز بمیرم :(

خواب تو برای من زندگی است .. بیداری است...


آقای ربات - خواب خوش

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی