شب ها
انگار به من داروی آرام بخش تزریق میکنند
آرامش عجیبی دارم
نه سردردی
نه بی حسی
حال درد قلبم بماند
سوزش خراش هایی که انداختند بماند
آنها که درد نیستند...آنها جزئی از زندگی ام شده اند
اما شب ها انگار آرام تر از همیشه ام
مثل همان شبی که با تو آشنا شدم
مثل همان شبی که ترکم کرد :(
مثل همان شبی که ترکم کردند
مثل همان شبی که فراموش شدم............
انگار نمیشود از تو ننوشت
تا وقتی که اسم تو روی ماه برایم حک شده باشد
تا وقتی که با ستاره ها اسم تو را بکشم
تا وقتی که شب با صدای باد و باران خوابم ببرد
تو در ذهن من خواهی ماند
با همان شور و طراوت
و تا همان روز من در آرامشی ابدی گرفتارم
...
آرامشی که از آشنایی با تو سرچشمه میگیرد
آرامشی که مرا یک شب راس ساعت هفت خواهد کشت ...
آقای ربات - مجنون
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان