یک سال پیش تو را در تک تک برگه های دفتر زندگی ام نوشتم
تو را در مغزم خالکوبی کردم
رویت حساب باز کردم
تنهایی را به آغوش باد سپردم
درد ها را فراموش کردم
سه ماه بعد
هیچ چیز نداشتم :(
نه تو را .. نه حتی درد و یا تنهایی را
ولی جای خالکوبی هنوز باقی بود ... با درد و سوزش بیشتر
من چیزی برای از دست دادن نداشتم
پس شروع کردم به پیدا کردنت
تو را گم کردم یا تو مرا ..؟؟ این را نمیدانم
ولی من باید تو را پیدا میکردم..شاید دیر نبود
ماه ها گذشت .. تو را پیدا کردم
ولی دیر شده بود
همیشه برای من همین بوده
همیشه با دیر بودن ها بزرگ شدم ... با نشدن ها .. با ناامیدی ها
من فراموش شده بودم
من طرد شده بودم
من بودم که باید میرفتم
اما مشکل اینجا بود که من نمیرفتم .. تو میرفتی ...
تو میرفتی و میدیدم که انگار هیچ چیزی اتفاق نیوفتاده
اما چیزی از ته دلم فریاد میزد
تو
بدترین
پسر
دنیایی
آقای ربات - HEAVY DAYS
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان