یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد که دست به دست هم دهیم بی سخن
دستی که گشاده است .. می برد ... می آورد .. رهنمونت میشود.
به خانه ایی که نور دلچسبش گرمی بخش است ....
قبول کنم یا نکنم
بخواهم یا نخواهم
تو مرا آزار میدهی .. من دیگری را ... دیگری هم کس دیگری را..
با توجه به قانون سوم نیوتن هم هر کنشی واکنشی دارد ..
تو مرا آزار میدهی و من بیشتر عاشقت میشوم و تو نمیخواهی
دیگری را آزار میدهم و بیشتر عاشقم میشود و من نمیخواهم
اینکه میگویند او شاد باشد من شادم .. خوشبختی اش آرزویم است فقط در داستان هاست
وگرنه اگر میدانم حال خوشبخت است چرا با اینکه خوشبختی اش آرزویم است دست از سرش برنمیدارم ؟
من که به آرزویم رسیده ام پس در پی چه چیزی هستم ؟
وقتی میدانم اون یک زندگی دیگر را شروع کرده .. با شعرهای جدید .. با آدم های جدید
و من چرا در تلاشم تا برگه ایی که خوانده شده را دوباره برگردانم ؟
تو مرا خواندی .. ورق زدی به صفحه بعد .. و دستت را گذاشتی روی صفحه من
و من را در زیر آواری از برگه ها خفه کردی
بله...او شاد باشد من شادم ولی این کافی نیست
بله زندگی بگذرد غمی نیست اما این کافی نیست
من حتی نمیدانم دیگر از این نوشته ها چه میخواهم ...
همه چیز به ظاهر تمام شده .. یک سال گذشته و او حتما تمام من را فراموش کرده
حتما اینکه زیادی احساستی بودم را هم فراموش کرده
من این روزها فهمیدم اشتباه کار کجا بود
چه چیزی اشتباه بود که تو یک شب زدی زیر همه چیز و ناپدید شدی
من زیادی دوستت داشتم و تو شاید به زیادی دوست داشتن آلرژی داشتی
برای تو درمان ساده ایی بود پاک کردن من
ولی رفتنت برای من ساده نبود
برای تو جدا کردن مسیرهایمان ساده بود
من حتی نمیدانستم بی راهه میروم یا راه درست
من برای تو نفس میکشیدم
ولی نفس کشیدن که زندگی کردن نبود
من نفس میکشیدم ولی نفس کشیدن که کافی نبود
یک سال گذشت و من حال خو گرفته ام با نوشته هایی که هر لحظه از یک چیز حرف میزنند
یک سال گذشت و من هر روزش را بیشتر عاشق شدم
ولی تو من را هر لحظه پس زدی
این روزها که مریض شده ام
بیشتر وقت دارم به فکر کنم .. با تو زندگی کنم
کسی کاری به کارم ندارد
کسی نمیگوید چرا درس نمیخوانی
این روزها وقتم برای خیره شدن به یک نقطه کور در دیوار اتاق خیلی بیشتر شده
حالم خوش نیست
نمیدانم چگونه نوشته را تمام کنم .
تمام ....
اقای ربات - خاطره
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان