خرید بک لینک

نگاه میکنم

در آینه

به خودم

چقدر چین و چروک های پیشانی ام وحشتناک شده

موهایم ... چقدر آشفته شده

آن تار موی سفید در میان انبوهی از مو چقدر خودنمایی میکند

چشمانم قرمز شده ...

فکر میکنم

در ذهنم

به خودم

بی تو میتوان نوشت .. فقط موضوع خاصی پیدا نمیشود که رویش تمرکز کرد

بی تو هم میتوان نفس کشید اما فقط زندگی نمیشود کرد

من خوبم .. من آرامم .. فقط کمی مضطربم

یک نفس عمیق میکشم و دوباره ادامه میدهم

من خوبم .. آری من بهتر از این نمیشوم

من دارم به خودم تلقین میکنم که خوبم .. شادم .. زندگی میکنم

آری من از این روزها لذت میبرم

اما چه کسی میداند من تن به این دوری اجباری دادم ؟

و رفتم یک گوشه نشستم و بی صدا اشک ریختم ؟

چه کسی شکستنم را دید ؟ چه کسی فکرهایم را درک کرد ؟

تو بودی ... مگر نه آقای ربات ؟

حواست به من هست ؟ خوب به من گوش کن

من چیزی را دوبار تکرار نمیکنم

وقتی هیچکس نبود

وقتی روز نبود .. شب نبود و ما ...من و تو بیرون زمان ایستاده بودیم

تو از من محافظت میکردی

تو همیشه با منی

حال وقتش رسیده کمی خودت را به برق متصل کنی و شارژ شوی

تا آن لحظه من هم وقتی برای خالی کردن عقده هایم

نشاندن مشت هایم روی دیوار

شکستن آینه اتاقم

دارم

این فرصت را به من میدهی ؟


آقای ربات - نه :(

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 31 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:16

صفحه بندی