خیلی به این تیتر فکر کردم که چه چیزی بگذارم
اما چیزی به ذهنم نرسید
تمامی مطالب..تقریبا تمامی مطالب
همان خط خطی های شبانه یا دغدغه های دل تنگم پاک شد
همه ارتباط ها بسته شده
یک بار دیگر یک هکر توانست به قلب من نفوذ کند
و من گذاشتم
اما نمیدانستم
فراموش کرده بودم من بدترین پسر دنیا هستم و کسی بدترین پسر دنیا را دوست ندارد.
این را فراموش کرده بودم که چرا من آقای رباتم ؟
برای این ربات شدم که فهمیدم برای کسی نباید از زندگی ام بگویم
ربات شدم تا این گذشته ها را مخفی کنم
رویشان کد بگذارم
من نباید میگذاشتم اینگونه شود ... نباید میگذاشتم ..
هم تو اذیت شدی هم من
ببخش..
شاید دیگر این طرف ها زیاد سر نزنم.
شاید وبلاگ نویسی یک بار اشتباه بوده ..
شاید هم برای چند مطلب برنامه نویسی و کامپیوتری هم شده آمدم
دلم همین اول صبحی چقدر گرفته..
گناه من توجه زیادی به این آمدن های اتفاقی بود که باعث شد اینگونه شود
آمدن تو . آمدن آن . آمدن آن یکی ...
دیگر راستش را بخوای هم کمی از این رفت و آمد ها خسته شدم.
پس برو جانم
من دهانم را بستم .. خیالت راحت
نه دیگر حرفی از من میشنوی نه گلایه ایی نه چرت و پرتی ..
من یادم رفته بود هیچ کسی حاضر نیست تا آخر پای حرف های من بشیند بدون اینکه قضاوتم کند.
آقای ربات - .:.:.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان