یه نفس عمیق میکشم
وسطش چند تا سرفه عمیق
از ته ریه هام
چاشنیش میشه
به تقویم نگاه میکنم 29 ام ...
چیزی به 1 تیر نمونده
قدیما هر کاری میخواستم بکنم
هر کار بزرگی
از یک هفته پیشش انگیزه داشتم و روحیه ام برمیگشت
حالا نمیدونم چرا هیچ حسی نسبت به کارام ندارم
شاید الان چیزی نیست که برگرده ...
شاید باید قبول کنم خودمم و خودم
شاید باید حتی قبول کنم دیگه خودمم نیستم
خیلی چیزا عوض شده
باید خیلی زود به زودی یک ساعت با همشون خودمو وفق بدم
این روزا به تغییر های بزرگ خودمو عادت دادم
مثلا اکانت شبکه اجتماعی مو حذف کردم
مثلا نوشته هایی که پاشون اشک ریختم و تایپ کردم رو حذف کردم ..
مثلا کنار اومدن با حرفایی که سنگینیشون قامت یه مرد .. یه مرررررررد رو خم میکنه
ایرادی نداره .. دارم یاد میگیرم دست بکشم :)
و این شاید خطرناکه نه ؟
ولی حواسم هست .. از یه سری چیزا فقط دست کشیدم و میکشم
آینده ایی ندارم ؟ خب ... ندارم دیگه..
دوباره میسازمش
دوباره آرزو شکل میدم
دوباره به زندگیم فرم میدم
با یه زندگی جدید
یه داستان جدید
یه شخصیت جدید
یه قیافه جدید
این حرفایی که میزنم عمل بهشون خیییلی سخته ... خیلی
شاید عملی نشه
اگه نشه بازم زندگی ادامه داره
ولی به همین شیوه گند ....
پس راهی نیست .. باید از نو بسازمت ...
اینروزا . آقای ربات . امیدوار :)
آقای ربات - دوباره میسازمت.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان