بیا ... همینو میخواستی ؟
همه روزایی که درس خوندم تو مغزم داره دوره میشه
میچرخه میچرخه میچرخه
و الان سرگیجه دارم شدید
بیا .. همینو میخواستی ؟
حالا یاد آرزوهایی افتادم که واسم محال شدن
یاد روزایی افتادم که خراب شدن
یاد عصر های جمعه ایی که کارنامه آزمون قلم چی رو میدیدم و اونی نبود که میخواستم
یاد اولین تا مویی که سفید شد
یاد بیرون انداخته شدن از گود
یاد قضاوت های بی جا و سر سر کی
یاد هر چیزی که به کنکور ربط داشت و نداشت
بیا .. همینو میخواستی ؟
حتی یاد کلاس دوم دبستانم افتادم
اون روزی که به اشتباه دستم خورد به چشم خانم معلمم و یک ساعت تمام چشمش که پر از آب شده بود رو گرفت
و من یک سال عذاب وجدان داشتم
یاد روزی افتادم که با ذوق و شوق رفتم واسه انتخاب رشته
یاد روزی که با خوشحالی و امید به آینده رفتم برای ثبت نام توی قلم چی
و..
یاد همه و همه و همه
یاد عاشقی وسط امتحانات نهایی و بعد گند زدن به معدل
یاد افسردگی تو تابستون و از دست دادن این همه فرصت
همه اینا تو سرم دوره شد و سر و صداشون گوش هامو از کار انداخت
و سوی چشم هام رفت
من یواشکی یاد آینده ایی افتادم که نرسید و تباه شد :(
امضا . دلشکسته 2
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان