پشت این سایه ها
پشت این زندگی ها
پشت این سنگ ها
پشت این عشق شیرین لعنتی
پشت این لبخند های تلخ بی اثر
پشت این لرزیدن های دست هایم
پشت این درد قلبم
پشت این خط های مداد که با هر خطش که مینویسم مرا له میکند
نقد میکنم این زندگی را
نقد میکنم آب را .. باد را .. هوا را .. آتش را
آهای ، زیبایی گل به ریشه های سیاهش است
آهای ، کلاغ سیاه از همه آزادتر است
آهای ، شاه سیاه از همه قدرتش بیشتر است
آهای ، هوای ابری و سیاه از همه پر آب تر است
آهای ، این من سیاه از همه خسته تر است
من که مست الکلم از پرت و پلا پرم
من که دیگه بریدم و فقط منتظر معجزه ام
من که دنبال قافیه و شعر و شعار و این چیزها نیستم
اما تو بخوان و فکر کن
من پسر صلحم اما پدرم گفت بجنگ
پدرم گفت بجنگ و میدان را ترک کرد .. مجبورم کرد که بجنگم
من ماندم وسط این دشمن ها
من ماندم لای این بازی با شما
پشت هر لبخند تلخت من کج شدم اندازه اخمت
آخ که نمیدانی این قلبم چقدر تنهاست
آخ که نمیدانی این جهان چقدر رنگی است ... سیاه .. سفید .. خاکستری .. خاکستری مایل به سیاه .. خاکستری مایل به سفید ...
چقدر دلم سبک و خالیه و چقدر راه رفتن ها این روزها سنگین شده
چقدر دلم سرد است و ماندن در این آفتاب لعنتی مرا منجمد میکند
شدم یه شاعر از دست تو از دست تو و تو و تو ها
شدی یه شعر به دست من از دست من و من و من ها
پشت این همه سوز باد و این همه صدا های ناقوس گونه
پشت این همه فراموشی های ماهی گونه
پشت این همه خبر های بد و این همه حال دلگیرانه
پشت این همه شعر و شعار های قافیه گونه
پشت اون لاله زار آرزوهای محال و سراب گونه
پشت اون زار لاله ها و گریه های از ته دلانه
پشت شهر تقدیر .. پشت تحقیر و تقصیر و تردید
پشت دستای بی تصمیم
پشت رنگ های بی قدرت
پشت دعای فردایی تلخ
پشت پر پروازم
پشت این کوه ها
پشت این جنگ ها
خدا را پشت کدام ابر پیدا کنم ؟
پشت من .. پشت روحم .. پشت خالی دل و این سینه تاریکم
درخت های پاییز برگ گریه میکنند برای آمدن باران
باران نمی آید و فقط منم
منی که می آیم از پشت قبر آرزوها
از پشت ناکجا ها
منم تردد .. منم فوت .. منم تلخ به رنگ الکل
منم یه صورت با چند هزار چشم و گوش
منم یه آدم با پنج هزار شخصیت
منم یه فکر با صد هزار طرز فکر
منم یه قامت با چند هزار دست و پا
من هم کورم .. هم لالم .. هم کرم .. هم خیالم .. هم خوابم .. هم بیدارم
منم درد .. منم سرد .. منم مجنون شهر و منم مرگ
منم مرگ
منم مرگ....
ربات.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان