خرید بک لینک

بالاخره بعد از یک هفته استراحت و فکر کردن راجع به زندگی و به قول خودم : قرنطینه!

روز بزرگ داره برام اتفاق میوفته

روزی که از اون به بعد من دیگه فرصتی برای از دست دادن ندارم

فرصتی ندارم که به ناامیدی فکر کنم

وقتی داری زیر آب شنا میکنی فرصتی نداری دهنت رو باز کنی

یا به مقصد میرسی

یا باید خفه بشی

منم دقیقا توی همین موقعیت دارم قرار میگیرم ، موقعیتی که عاشقشم

میدونم میدونم

اینو خوب میدونم که من نه استعداد خاصی دارم برای به کار گرفتنش

و نه پیشینه خوبی در تست زدن

ولی این رو از ته قلبم میخوام

میخوام که شروع کنم این سال کنکوری رو و با بهترین عملکرد تمومش کنم

و بازم اینو میدونم که قراره مشکلات زیادی داشته باشم ، قراره ناامیدی های بسیاری وجود داشته باشه

قراره سد های محمکی جلوم رو بگیرن و حتی قراره همه چیز ناگهان بایستد.

ولی این رو هم میدونم که من تسلیم نمیشم

من توی بازی زندگی یک سربازم

اما اگه ادامه بدم و برم جلو

وقتی که به آخرین خانه برسم،جایی که بیشترین تلاشم رو کردم...وزیر میشم

به جای اینکه همش فکر کنم چی میشد اگه من یه پدر پولدار داشتم

یه پدر پولدار میشم

یه پدر پولدار میشم واسه بچم...نمیذارم اون دیگه از این فکرا بکنه

یه کسی میشم که به خودم افتخار کنم

و استارتش از فردا زده میشه این آرزو ها

میخوام کسی شم که هیچکس نیست...هیچکس


آقای ربات...

من باید کسی که میخوام بشم

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 8:52

صفحه بندی