خرید بک لینک

دقیقا 13 سال پیش بود

بیدار شدم و بیدار نبودی..نشدی

بیدار شدم و خواب بودی

یک خواب سنگین به درازای افکار و عمق آرزوهایم

بیدار شدم و همه بیدار بودند اما تو نه..

زمان بیدار بود،خانه بیدار بود،پرستوها بیدار بودند،خورشید بیدار بود،ابرها نیز هم...

همه بیدار شدیم و تو بیدار نشدی

و رفتی

به همین سادگی

تو بیدار نشدی تا ببینی من را که چه معصومانه باور کردم دروغی که گفت پدرت رفت ولی می آید باز

پدرت رفت مسافرت...پدرت رفت سرکار...

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید


مرا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردی

همین بود اخرین دیدار

و رفتی

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان و چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت

کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من در لحظه بی تو هزاران بار خواهم مرد


...

درست حس کرده بود...

آقای ربات - سالگرد پدر

برچسب: امشب برای تو مینویسم,امشب میخوام برای تو دوباره بخونم,امشب تو داری میری و زندگی میره,امشب تولدمه,امشب تولد منه,امشب تو داری میری و خونه میمیره,امشب تو داری میری زندگی میره,امشب تو داری میری و,امشب تو شهر چراغونه,امشب تو نگاهت من عشقو میبینم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 5:02

صفحه بندی