خرید بک لینک

چند روزی نبودم و چیزی نمینوشتم

چند روزی میشد که از کامپیوتر فاصله گرفتم

چند روزی با همه چی قهر بودم

میدونی

دردای این روزگار مثل شلاقی میمونه که وقتی به یه گناهکاری میزنن فقط 5 تای اولش حس داره

بعد از حس میوفته

منم اونقدر درد کشیدم

لمس شدم

نسبت به همه چیز

هوا سرد شد و نسبت به خیلیا سرد شدم

باد اومد و منو برد و خیلیا رو از یاد بردم

بارون اومد و بیشتر گناه ها رو شست و خیلیا رو شستم و بخشیدم

آخه من دیگه حسی ندارم به این چیزا

چی بنویسم ؟

درد که خودش درد ندارد

فقط سرم درد میکند از این همه تظاهر به خوبی ...

قلبم درد میکند از این همه انسان های بدبخت ...

پاییز 18 سالگیم اومده و نسبت به خیلی چیزا بی حسم کرد

خیلی حرفا رو فراموش کردم

خیلی دردا رو کنار گذاشتم

خیلی رفتارا رو طلاق دادم

پاییز همیشه حس بهتری به من میدهد

حس اولین بودن و اولین شدن

حس اولین برنامه ایی که نوشتم

حس بزرگ شدن

پاییز را دوست دارم بخاطر هوایش

به خاطر نفس هایی که در آن میکشم

بخاطر عشق و عاشقی کشیدن و گوش دادن به موزیک های لایت در آخرای شب

پاییز را دوست دارم به خاطر هوای سرد و خشک بخاطر بخارهایی که از دهنم بیرون می آید

بخاطر تنهایی هایی که به من هدیه داد

به خاطر زل زدن به نورشهر های دور دست

پاییز همیشه به من حال داد...

من مرد پاییزی بودم و هستم


ههه...از کجا زدیم به کجا...

خب من لمس شدم..چیزی حس نمیکنم

از من چه انتظاری دارید...


آقای ربات - لمس

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:40

صفحه بندی