بنا به تصمیمی که گرفتم
هر پنجشنبه یک دفترشعر اینجا مینویسم
اینم اولیش
زندانی شهر...فکر نمیکنم تیتر خوبی باشه برای موضوع این شعر ها چون قاطی پاتی هستن اینا ولی به هرحال حس و حال این روزامه...
اگه تو خواب و بیداری گرفتار یه کابوسم
اگه پروانه ام اما دارم تو پیله میپوسم
اگه بی تاب خورشیدم ولی محکوم فانوسم
نترس از داغی لبهام فقط دستاتو میبوسم
...
همه یک روز به گذشته برمیگردیم
و برای کسانی که دوستمان داشتند
و ما رهایشان کردیم
سخت خواهیم گریست
...
چشم هات مثل اقیانوس بود و من سریع در حال غرق شدن
...
مثل سربازی پیاده راه افتاده ام
و فکر میکنم اگر به تو برسم وزیر میشوم
...
گاهی همون آدمی شو که هیچکی فکرشو نمیکنه ،
کاری میکنه که هیچکی فکرشو هم نمیکنه
...
باید مغرور بود
دور از دسترس
خاکی که باشی آسفالتت میکنند و از رویت رد میشوند
...
من نباید چیزی باشم که تو میخواهی
تویی که از من میسازی
یا آرزوهایت هستند و یا کمبودهایت
...
گفت از سالهایی که گذشت بگو
گفتم بگذار از کسی بگویم
که سال ها گذشت و از "تو" نگذشت
...
مرگ رویایی شیرین است برای تحمل کردن کابوسی به نام زندگی
...
پنج شنبه و پرسه های بی هدف
غربت کوچه های تاریک و حلق آویز کردن یک قرار دو نفره از تیر چراق برق
پنج شنبه و اندوه آدم ها
اندوه مرده ها
گزگز کردن زخم حماقت ها
شوری اشک ها
...
خدایا دلم میخواهد دفترم را باز کنم
و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را
من زندگی کردن را فراموش کرده ام
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی را که دلم را شکست
دلم میخواهد اگر معلم گفت : در دفتر نقاشیتان هر چه میخواهید بکشید
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم
به سوی تو
...
سعی کردند ما را دفن کنند
غافل از اینکه ما بذر بودیم
...
چه بخواهیم چه نخواهیم
باید از کوچه های زندگی عبور کنیم
گاهی تلخ ، گاهی شیرین
عبور ها میسازند کوچه های زندگی ما را
...
همه آرام گرفتند و
شب از نیمه شب گذشت
آنچه در خواب نرفت
چشم من و یاد تو بود
...
راست میگفتی
میان من و تو چیزی نبود !
ما از اولش هم یکی بودیم
...
یک طرفه بودن همه چیز را خراب میکند
از خیابانش بگیر تا احساسش
...
ناراحتی نه شاخ دارد نه دم
همین که پنج شنبه شب را با تلفن همراه خود سپری کنی
نمایان خواهد شد
...
ناگهان روزی می آید که سنگینی ردپاهایم را در درونت حس میکنی
ردپاهایی که دور میشوند
و این سنگینی از هر چیزی طاقت فرسا تر خواهد بود
...
کاش از اول نبودی ، دلم برایت تنگ نمیشد :)
...
بعد از تو فصلی هست به اسم زمستان تر
گرچه بعضی از اینا شعر نبودن ولی تکه از خاطره های من هستند...
اولین دفتر شعر را دانلود کنید ( با پسوند PDF )
تا پنج شنبه بعدی خدانگهدار.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان