خرید بک لینک

بالاخره یه شب

یه نیمه شب

اون تیکه از زندگیم که به من مربوطه

اون تیکه که حق منه

بالاخره میرسه به دستم

بالاخره حقم رو میگیرم از زندگی

اون تیکه اش رو که مال منه و هیچکس نمیتونه و نباید ازم بگیره

اون تیکه که حق منه و به هیچکس مربوط نیس من با اون تیکه چیکار میکنم

میدونی اون شب که اون تیکه به دستم برسه

یه بطری چهارلیتری بنزین میپاشم روش

و یه کبریت...

به آتیش میکشم زندگی که حقم بود و ازم گرفتن

توش دخالت کردن

و هر جوری دوست داشتن حالتش دادن

به آتیش میکشم چیزی که مال منه و از آخر به دست من میرسه

یه شب یه نیمه شب میزنم به کوه و دشت و بیابون

همه رو ول میکنم همه رو ...

ولی میدونی

افسوس که من الان کوچکترین حقی توی زندگیم ندارم

...

افسوس ...

آهای مردم...همه این روزا

این کارا

یادتون باشه

همه اش رو به خدا میگم...

:(

یادگاری از بدترین شنبه تاریخ


آقای ربات - (^_%*^$_%&$_(

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 10:33

صفحه بندی