هنوز
هنوز پنجره را به بهانه بوی تو باز گذاشته ام
هنوز قاب عکس دو نفره مان را به بهانه بازگشت تو پاک میکنم
هنوز شمعدانی ها را به یاد تو آب میدهم
میدانی اصلا هنوز نوروز را به بهانه تو جشن میگیرم
هفت سینش را با عشق تو میچینم
هنوز
هنوز رد اشک های آن شبی که رفتی روی بالشت جا مانده
اشک هایی که اشک نبود
خون بود
آن شب را خوب یادم میماند
کاری کردی که از مرگ پدرم بگیر
تا تمام اشتباهاتم را گریه کنم
و هنوز وقتی به آن فکر میکنم قلبم درد میگیرد
ولی من هنوز
هنوز امید دارم به فردا
به اینکه به خانه برگردم
و کفش های تو دم در باشد
ههه....
آقای ربات - هنوز
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان