باد میرود
جاده میرود
اتومبیل ها میروند
قطار میرود
و
تو میروی
همه میروند به جز من
همه در فرداهایشان سیر میکنند به جز من
منی که نمیتوانم دل از تو و گذشته بکنم
زندگی میرود
گذشته هر لحظه دورتر میشود
و من هر لحظه از زندگی دورتر
همه چیز در حال حرکت است
دیروز کلاهم را هم باد برد
حتی کلاهم هم رفت
میدانی
همه این رفتن ها تقصیر توست
اگر تو بودی زمان به احترام جفتمان می ایستاد
ولی اینگونه برای من بی ارزش هیچ ارزشی قائل نیست
روزی میرسد
که من هم میروم
در یکی از این خیابان های شهر
شاید به زیر اتومبیلی
شاید از لبه پرتگاهی
شاید روی ریل قطاری
من هم میروم
نه برای اینکه به آینده نزدیک شوم
به خاطر اینکه برای همیشه در گذشته دفن شوم
میروم و زمان درست در بدترین ثانیه های عمرم می ایستد....
دیر ایستادی زمان
این من دیگر من سابق نیست.....
آقای ربات - کارتن خواب بزرگ
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان