خرید بک لینک

هر ده قدم که جلو تر میرفتم

پشت سرم رو نگاه میکردم

همش حس میکردم کسی داره منو تعقیب میکنه

حس میکردم اگه دیر نگاه کنم با خنجر زده منو

اره حس میکردم یه آقای ربات دیگه هم وجود داره

نمیدونم

توهم زده بودم یا نه

ولی شنیدم یکی رو صدا کرد

با صدای خودم

و اون هم شنید...و داشت منو نگاه میکرد

من مونده بودم

آقای ربات قلابی داشت زندگی منو کنترل میکرد

داشتم دیوونه میشدم

چشامو بستم

نفس عمیق

اونقدر که از سردی هوا بینیم یخ زد

ولی داشتم آتیش میگرفتم انگار که توی یه جهنم گیر کرده بودم

آقای ربات .....

اون هنوز هم میاد

هنوز هم پشتمه

یه دست نامرئی که داره زندگی من رو کنترل میکنه....


پ.ن : عکس وبلاگ قشنگ شده؟!

آقای ربات - وحشت

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:21

صفحه بندی