غدیر خم...

متن مرتبط با «بزرگ» در سایت غدیر خم... نوشته شده است

بابابزرگ...

  • نیلوبلاگ

    آخه مگه میشه تو بغل نگیریش و نبوسیش ؟ از مشهد اومده .. رفتم دیدنش همه ساکت واستادن ما رو نگاه میکنن منم که عینکی .. بابابزرگم که عینکی .. چه سر و صدایی بود ! واقعا چقدر سخته روبوسی دوتا عینکی ! بعد نشسته کنارم کتابم رو برداشته یه جوری ورق میزنه که یادم میره سواد نداره ! بابای مامانمه .. درسته بیسواده و مثل بابای بابام که پادشاه بزرگ زندگی من بود و مرد... سواد نداره اما این یکی خوش صحبت تره ! میگه میگه میگه .. منم وامیستم و زل میزنم بهش .. حیف که با خانواده قهرم وگرنه آخه مگه میشه دوستش نداشت ؟! ... +برای بابابزرگ ربات....

    ادامه مطلب
  • بزرگ که شدم

  • نیلوبلاگ

    کوچک بودم همیشه آرزویم این بود که کفش های پدرم اندازه پاهای من شود دوست داشتم بزرگ شوم بزرگ که شدم نه از کفش های پدری اثری بود نه از خود پدر اثری بود نه از آن همه جذابیت هایی که بزرگ بودن دارد بزرگ که شدم اعتقاداتم روز به روز کم رنگ تر شد دیگر برای هیئت در روز های عاشورا طبل نزدم .. دیگر شب های قدر بیدار نماندم دیگر نمازهایم سر وقت نبود بزرگ که شدم خیلی بد شدم ... خیلی از خودم که خوب و پا...

    ادامه مطلب
  • بزرگترین آرزوها

  • نیلوبلاگ

    قدیما (دو سه سال پیش ) وقتی از دوستام میپرسیدم بزرگترین آرزوتون چیه ؟ میگفتن یه کلبه وسط یه جنگل .. تک و تنها ... بهشون میخندیدم .. ته دلم من پر بودم از دانش پر بودم از هدف هایی که براشون از ته دل میجنگیدم نه تنهایی میخواستم نه کلبه وسط جنگل من میخواستم پشت یکی از میز های گوگل بشینم یه مدرسه بزرگ برنامه نویسی بزنم یه پدر پولدار باشم اما حالا من افتادم وسط همون کلبه توی جنگل .. تک و تنها و دوستام در حال رسیدن به چیزایی ان که آرزوی من بود :( ربات. ...

    ادامه مطلب
  • کارتن خواب بزرگ

  • نیلوبلاگ

    باد میرود جاده میرود اتومبیل ها میروند قطار میرود و تو میروی همه میروند به جز من همه در فرداهایشان سیر میکنند به جز من منی که نمیتوانم دل از تو و گذشته بکنم زندگی میرود گذشته هر لحظه دورتر میشود و من هر لحظه از زندگی دورتر همه چیز در حال حرکت است دیروز کلاهم را هم باد برد حتی کلاهم هم رفت میدانی ...

    ادامه مطلب
  • تغییر بزرگ

  • نیلوبلاگ

    این روزها از جنس طوفانم به مشکلات لبخند میزنم و به جای اینکه در گوشه ایی بنشینم و غمگین باشم راهی برای حل مشکلات پیدا میکنم این روزها دیوانه وار تغییر کرده ام انگار برنامه زندگی من از آن حلقه تکرار بی نهایت بیرون آمده انگار زندگی ام ادامه دار شده این روزها خیلی خوشحالم از تلاشم راضی ام هر روز چیز های بیشتری یاد میگیرم هر روز خوشحالترم هیچ چیزی نیست که حال من را بد کند دیدم را عوض کردم خلاصه آپدیت شدم و تو ورژن جدید خیلیا رو حذف کردم از زندگیم خیلی مشکلات رو ندارم خیلی رفتارا رو دور انداختم... آقای ربات - New Version Upgraded!...

    ادامه مطلب
  • اتفاق بزرگ نزدیک است.

  • نیلوبلاگ

    بالاخره بعد از یک هفته استراحت و فکر کردن راجع به زندگی و به قول خودم : قرنطینه! روز بزرگ داره برام اتفاق میوفته روزی که از اون به بعد من دیگه فرصتی برای از دست دادن ندارم فرصتی ندارم که به ناامیدی فکر کنم وقتی داری زیر آب شنا میکنی فرصتی نداری دهنت رو باز کنی یا به مقصد میرسی یا باید خفه بشی منم دقیقا توی همین موقعیت دارم قرار میگیرم ، موقعیتی که عاشقشم میدونم میدونم اینو خوب میدونم که من نه استعداد خاصی دارم برای به کار گرفتنش و نه پیشینه خوبی در تست زدن ولی این رو از ته قلبم میخوام میخوام که شروع کنم این سال کنکوری رو و با بهترین عملکرد تمومش کنم و...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    تغییر بزرگ در زندگی | تغییر بزرگ | تغییرات بزرگ |