
چشمم بهت افتاد نمیدونم چی شد یهو ب خودم اومدم دیدم یه جوری عاشقت شدم که ثانیه به ثانیه لحظه هام بوی تو رو میده چشمم بهت افتاد و راستشو بخوای میخام بگم بدبخت شدم! چون هیچوقت دیگه برنگشتم به اونی که بود...
ادامه مطلب
باران میبارید؟؟ چه فرقی داشت..؟! در دل من که میبارید... هوا گرفته بود؟؟ چه فرقی داشت..؟ دل من که گرفته بود... خسته بودم از بس برق ها می آمد و میرفت از اینکه وسط راه بودم به شیرینی پایان نگاه میکردم به تلخی شروع خسته بودم دو دل تنها در جنون همیشگی ام سوالی پرسیدم جوابش را نگفتی اما فهمیدم.. خون من چه آبی بود :) آقای ربات......
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
. به امید آن روز، که هیچگاه احساس شکست ما را از ادامه دادن این زندگی باز نمیدارد و ترس از نرسیدن ما را دل سرد و بی حرکت نمی سازد به امید آن روز که آنقدر هم دل و هم راز بوده باشیم تا پشیمان از گفته هایمان در لاک تنهایی خود فرو نرویم. . ! به امید آن رو...
ادامه مطلب
از توی بار شیشه خوشرنگ ممنوعه را برمیدارم درصد الکلش را میدانم ... 80 درصد .. این یعنی خیلی جام مخصوصم را رو به رویم میگذارم و میریزم اولی سلامتی همه روز های رفته دومی سلامتی بابایی که بد رفت سومی سلامتی رفیقای بی مرام چهارمی سلامتی سختی ها و مشکلات پنجمی سلامتی گناه هایی که افتاد به گردنم ششمی سلامتی صبور بودنم که خیلیا نوشتن به پای ساده بودنم هفتمی سلامتی قلب سیاهم هشتمی سلامتی غروب های بی م...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
بعد از بهار پارسال بهت گفته بودم دیگه عشق نمیفهمم دیگه احساس ندارم دیگه نمیتونم خوب باشم گفته بودم و تو قبول کرده بودی حالا پاش بسوز ربات. ...
ادامه مطلب
من از این دست ها نداشتم که تکیه گاهم باشه که باهاش مچ بندازم که دستش رو بگیرم که قوی بودنش رو حس کنم که ازش الگو بگیرم تویی که داری قدرش رو بدون.... آقای ربات - پدر ...
ادامه مطلب
اینجا ایران هوا آفتابی من منتظر منتظر باز شدن چشمانت منتظر زنگ زدن ساعتی که به حوالی تو کوک شده و بیخیال مثل همیشه .. آدامس در دهان و سوت زنان کنار قبرت پرسه میزنم ... بلند شو صبح شده ... آقای ربات - بیخیال ...
ادامه مطلب
حالم خوبه مثل بیماری که گفت خوبم و مُرد حالم خوبه مثل ماهی توی تنگ که کاری جز نفس کشیدن نداره حالم خوبه مثل کسی که هنوز پشتش رو ندیده جای خنجر رو ببینه حالم خیلی خوبه خیلی خوب ...
ادامه مطلب
قبول.. عکس هایمان را قیچی کن از وسط ببر و تنها خودت باش اما آن دستی که روی شانه ات گذاشتم را چکار میخواهی بکنی ؟؟؟ امضا.آقای ربات...
ادامه مطلب
من را گول زدند این سال ها این ماه ها این روزها اصلا روز جدیدی نیست همه شان شنبه است فقط شماره گذاری کرده اند و هفت تا هفت تا جدا کرده اند من را گول زدند و من با این فکر به دنیا آمدم که کارهایم را حتما از شنبه آغاز کنم اگر یک شنبه شروع کنم نمیتوانم تمامش کنم به من یاد ندادند همین فردا بقیه عم...
ادامه مطلب
مانده ام نه روی آبم نه در عمقش گیر کرده ام غرق در سوالی شده ام که پاسخش در کورترین نقطه مغزم جای گرفته اثر دیگری از نویسنده کتاب نامه های آسیاب من را بنویسید . صبح وقتی میخواستم بیایم سر جلسه امتحان دوباره این سوال را خواندم ولی آنقدر رویش تمرکز نکردم.. فکر نمیکردم در امتحان بیاید.. آلفونس دوده .....
ادامه مطلب
شب بود از خواب پریدم عرق سردی روی پیشانی ام بود یک ساعتی میشد به خواب رفته بودم ولی با خوابی که دیدم انگار یک سال میگذشت ... در خواب میترسیدم تو میرفتی و من یک لبخند برعکس میدیدم که هر لحظه از من دورتر میشد ... تو میرفتی و صدایی میشنیدم که هر لحظه ضع...
ادامه مطلب
سرگردانم در بین انتخاب ها در بین تشخیص راه درست گیج شده ام که کدام آینده من است و این باعث شده نتوانم به چیزی فکر کنم از این وضعیت حال اصلا خوشم نمی آید کاش زودتر تمام شود این سرگردانی ... آقای ربات- گیج...
ادامه مطلب
بهار را دوست دارم به خاطر باران هایش به خاطر هوای نم ناک و سردش شاید هم به خاطر سبز بودنش بهار را دوست دارم به خاطر شباهتش به پاییز منتها بهار سبز است و پاییز زرد ولی در هردو رفتن را تجربه کرده ام در هر دو زیر باران راه رفته ام در هر دو دلم گرفته است به گمانم بهار و پاییز با هم نسبتی دارند ولی به دل...
ادامه مطلب
صدایش را میشنوی ؟ او آمده بیدار شو علی ... بهار آمده بهار اینجاست... بهاری به زیبایی 18 بهاری که گذشت صدایش را میشنوی ؟ پرنده ها صدای بهار را چهچه میزنند باران .. با آن ناز و ادایی که به زمین میرسد شکوفه ها.. بهار آمده میگفت اسفند همدیگر را میبینیم میگفت این اسفندی که من میبینم تا آخرین لحظه میبا...
ادامه مطلب
بعضی وقت ها میشینم و با خودم فکر میکنم به جمعه روز قبل به هفته ایی که باز هم کم کاری کردم خیلی جالب و شاید احمقانه است روی میزت کلی کار و پروژه ریخته باشد و تو بشینی و فقط نگاه کنی نگاه کنی... هیچ کاری هم نکنی بعضی وقت ها به باران حسودی ام میشود چه بخواهد و چه نخواهد باید ببارد کاش من هم اینگونه ...
ادامه مطلب
من فهمیده بودم فهمیده بودم که پای دیگری در میان است فهمیده بودم وقت رفتن شده ببین من از همان زمانی که صدایت کردم و گفتی بله فهمیدم به دیگری گفتی جانم ببین من درست وقتی که خداحافظی کردی و مدت ها آنلاین بودی فهمیدم...فهمیدم من فهمیده بودم ولی به رویت نیاوردم چون نمیخواستم خجالت بکشی دلم برایت میسوخت ...
ادامه مطلب
تو من را دوست داشتی من او را اون دیگری را دیگری دیگری را ... و همینطور ادامه داشت تو به پای من افتادی من به پای او او به پای دیگری تو برای من از پیش دیگری رفتی من برای اون از پیش تو رفتم و او برای دیگری از پیش من رفت این مزخرف ترین قانون دنیاست... مثل دومینو تو به من ضربه میزنی من به او و او به دیگری ... ضربه میزنیم و ضربه میخوریم ولی یاد گرفتم اگر کسی رفت اگر توانست ترکم بکند راه رفتن را یاد گرفته فرار کردن را یاد گرفته صد بار هم که بگیری اش و در پشت میله های قلبت زندانی بکنی اش باز هم راهی برای فرار پیدا میکند و میرود و یاد گرفتم خودم را برای دیگران خراب نکنم یاد گرفتم که کسی که میرود رفتنی است و باید برود و من نمیتوانم جلویش را بگیرم یاد گرفتم وقتم را برای کسی که یک بار توانست من را ترک ک...
ادامه مطلب