استخوان توخالی
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:44
دلم شده مثل یک استخوان توخالی یک دلخوشی پوشالی نمیدانم هنوز میخوانی ام یا نه من که هنوز مینویسم... خبرت بدهم که درتمامی دیوارهای شهر نوشتم کجایی نوشتم کجایم اما سروصدای باران های اسفند مگر گذاشت صدایت
برای من و من های تو خالی...
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 19:11
آخرین فریاد ها را زد و به خواب رفت وجودی که نمیتوانست خودش را انسان بنامد پتو را بغل گرفت، نزدیک صبح بود پاهایش را دراز کرد..خورد به نامه هایی که نوشته بود ولی هیچوقت خوانده نمیشدند انگار دوباره داستا
خط
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
خط میزنم اسم خودم را جلوی تخته سیاه زندگی خط میزنم و تمام نمیشوم خط میزنم و هنوز هستم و به خطخطی هایم نگاه میکنم آینده را میخوانم مرور میکنم هر لحظه، هرکجا چند شبی است نخوابیده ام خواب را نیز خط زده
فراموشی های تاریکی
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
اتاق کاملا سفید با رنگ رگ هایم ست روزها به این فکر میکنم که چرا اتاق پرده ندارد و یادم میرود و شب به این را میفهمم که چون اتاق من پنجره ندارد و یادم میرود و صبح دوباره.... در میان تمام سفیدی ها یک لی
سهم یا سهم ؟
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
نوبت به ما که رسید سهم ها ، ترس معنی شدند سهم ما شد ترس از آینده ترس از روزگار ترس از رفیق ترس از همه چیز نوبت به ما که رسید معلم تا خودکارش را درآورد نمره بدهد زنگ خورد و گفت برای جلسه بعد زنگ خورد و
برگشت
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
قدم میزنم باید برگردم اما راه برگشت را نمیدانم باید برگردم اینجا جای من نیست هوایش، هوای من نیست رنگ آسمانش، رنگ دل من نیست قدم میزنم در کوچه پس کوچه های عشق در خیابان های یک طرفه که هزار بار رفته ام
ابتدا تا انتها
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
حال که تمام شده است حال که بیرون آمدم از این تکرار تکراری دلتنگ ابتدایش هستم آن روزهای سخت آمدن تو شروع کار نفرین هایی به زندگی اما دلخوش به بودن تو حتی روزهای رفتنت حتی روزهای سخت تر دلتنگم کاش میشد همیشه در آن حلقه تکرار میماندم... ای کاش ...
قصه سیب
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
به دنیا آمدیم.. دنیایی که همه آن را جای خوبی میدانستند...در واقع آن زمان تنها جای ممکن برای زندگی بود..! نمیدانم..شاید هم بود.. اما این دنیا برای من و مطمئنم خیلی های دیگر، شبیه زندان بود و هست و خواه
کی بود...؟
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
آخرین باری که در جنون بودم کی بود؟ دیشب؟ پریشیب؟ یا سه سال پیش؟؟ که دیدم هوا گرم بود راس ساعت 12 ناقوس مرگ به صدا در آمد و تا به خودم آمدم دیدم در میدان شهر جلوی طناب دار ایستاده ام کی بود کی بود که ب
فراموش نکردنی ها
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
یک سری برنامه ها روی کامپیوتر هست، که حتی بعد از حذف نیز ردپایی از آنها باقی میماند یک سری چیزها در زندگی هست که هر چقدر هم بگذرد باز هم تو نمیتوانی آنها را فراموش کنی.. هر چقدر هم میخواهی آدم جدیدی ش
قتل به رنگ آبی
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
باران میبارید؟؟ چه فرقی داشت..؟! در دل من که میبارید... هوا گرفته بود؟؟ چه فرقی داشت..؟ دل من که گرفته بود... خسته بودم از بس برق ها می آمد و میرفت از اینکه وسط راه بودم به شیرینی پایان نگاه میکردم به تلخی شروع خسته بودم دو دل تنها در جنون همیشگی ام سوالی پرسیدم جوابش را نگفتی اما فهمیدم.. خون من چه...
من خوبم...باور کن...!
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:50
من خوبم..باور کن:) فقط سرجلسه امتحان یه لحظه مکث کردم تا اسمم یادم بیاد...اسمم چی بود؟!! یادمه تو خوب بلد بودی صداش کنی.. من خوبم...باور کن... وقت برگشتن همون راهی که ما دوتایی با هم رفتیمو یک نفره بر
برگشت / شروعی جدید
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 15:20
نگاهی پر از خستگی به تمام خستگی های آخر هفته روی میز کلی کار عقب مانده کلی برگه و خط خطی و مداد و خلاصه .. یه اتاق بهم ریخته ! همچنان افسرده ولی ساکت تر ! همچنان بهم ریخته ولی پر احتیاط تر ! رک بگو
از اونا روزا که نمیدونی چته !
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 15:20
بعضی وقتا یه چیزی رو میخوای ، دلت آرومه که دعا میکنی و میگیریش یه پولی نیاز داری ، کار میکنی به دستش میاری دلت نوشیدنی میخواد ، برای خودت میخری ولی بعضی وقتا دلتنگ کسی هستی که رفته ، که نیست حالا تو
آرام آرام ، تند تند میشد...
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 15:20
آرام آرام ، باران ، تند تند میشدداشت تمام خانه های که با کاغذ ساخته بودم نم میکشیدتمام جوهر دوستت دارم هایی که روی دیوار هایش نوشته بودم حالا یک مشت اشک بودداشت آرام آرام، تند میشدحس کردم دلی آن دور ه
شهر مرده ها
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 15:20
جنگ روشنایی و تاریکی اذیت شدن چشم ها پشت پلک صدای گردش خون رسیدن به جنون بی قرار و آشفته جنگ سکوت و صدا نت های ناکوک ساز ناله های هیولاهای ذهن جنگ گرمی و سردی فرورفتن تمام درون در آتش فرو رفتن تمام
مات
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
هنوزم (روزایه فراموش 5)
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
تکراری های زندگی بعد تو
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
خواب سیمانی..
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید