عنوانی بدون عنوان.. - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
دور ممنوع - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
حرف های نگفته - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
زنده به گور - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
کودکی ساده من - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پشیمانی - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:40
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
کاش که خوب شوی .. - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:38
کاش که خوب شوی مثل قبل مهربان و دوست داشتنی تو را میگویم خودت میدانی .. خودت میدانی .. خودت میدانی کاش باشی کامل و تمام کاش هنوز وقتی صدایت کنم جانم بگویی کاش بتوانی کمی هم که شده دوستم داشته باشی کاش ای کاش یکی از این شب ها یا بیایی یا نبودنت چنان آتشی در دلم بزند که جهنم را در این دنیا بچشم کاش که...
سرمه خون - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
بند کفش هامو محکم میبندم و میزنم بیرون هوا سرده یه غروب به رنگ آبی نفتی به انتظارم نشسته تا کل شعاع خورشید رو از این سر کوه ها تا اون طرف بیابون قدم بزنم بینی ام رو میکشم بالا ... لعنتی باز سرما خوردم ... من و این همه سرماخوردگی ؟! هندزفری هامو میزنم تو گوشام و دستام رو میکنم تو جیبم خیلی وقت بود ای...
پشت این رویاها - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
پشت این سایه ها پشت این زندگی ها پشت این سنگ ها پشت این عشق شیرین لعنتی پشت این لبخند های تلخ بی اثر پشت این لرزیدن های دست هایم پشت این درد قلبم پشت این خط های مداد که با هر خطش که مینویسم مرا له میکند نقد میکنم این زندگی را نقد میکنم آب را .. باد را .. هوا را .. آتش را آهای ، زیبایی گل به ریشه های...
شمشیر پادشاه - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
ما اهل جنگ نبودیم دشمن هم اهمیت زیادی برای ما نداشت جنگ هم ارزش جنگیدن نداشت اما شرایط طوری ایجاد کرده بود که باید به لاشخور های دور و برمان گوشزد میکردیم در کنار چه کسانی قدم میزنند این جنگ یک زنگ خطر بود برای آنهایی که خودشان را به ندیدن و نشنیدن زده بودند برای آنهایی که میخواستند با کشتن من شمشیر...
مورفین 8 - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
با خستگی فراوان کلید میندازم به در و میام تو چراغ ها همه خاموش و من مطمئن میشم هیچکس نیست اما یهو چراغ ها روشن میشه و صدای سوت و هورا و تولدت مبارک بلند میشه رو هوا من با تعجب میمونم و نگاش میکنم کار خودشه ! میدونم .. کسی به غیر از اون کلید نداشت که ! همه خوشحالن و منم خوشحال میشم از اون همه روشنی و...
بندگی - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
من واسه خدا بندگی نکردم تو رو پرستیدم .. ربات.
مورفین 9 - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
صدای افتادن و شکسته شدن جام شراب ، مرا از خواب میپراند بدنم خشک شده و درد دارد .. کل دیشب را در همین کاناپه قدیمی خوابیده بودم ! به زور از جایم بلند میشوم و با چند حرکت کششی سعی میکنم سرحال تر شوم آخر میدانی .. اولین روز از سی و یک سالگی ام باید بهتر باشد .. کمی متفاوت تر از سه ماه تاریکی که گذشت .....
هشدار - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
هشدار که آرامش ما را نخراشی .... ربات.
گرم - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
جمع شین جمع شین میخوام یه چیز بگم گرم شیم بعد این همه رنج و تحقیر میسازم یه تصویر بگی آه...چسبید..... ربات :)
بابابزرگ... - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
آخه مگه میشه تو بغل نگیریش و نبوسیش ؟ از مشهد اومده .. رفتم دیدنش همه ساکت واستادن ما رو نگاه میکنن منم که عینکی .. بابابزرگم که عینکی .. چه سر و صدایی بود ! واقعا چقدر سخته روبوسی دوتا عینکی ! بعد نشسته کنارم کتابم رو برداشته یه جوری ورق میزنه که یادم میره سواد نداره ! بابای مامانمه .. درسته بیسواد...
ساز - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 19:05
خب ... من آدمکش نبودم حالا بماند که قدیم ها دوست داشتم یه آدمکش حرفه ایی باشم .. چون از آدم بودن بدم میومد .. دوست داشتم مثل غرب وحشی آدم بکشم .. من آدمکش نبودم هاا .. اما یه لحظه چشمامو بستم چشمامو بستم روی همه بدی هات بخشیدمت صدای ساز عود پیرمردی که کلاه دوره دار و لباس های رنگی داشت بیشتر شد تو ب...
نمیذارم - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
نمیذارم بگن ... به خاطر اون هم که شده نمیذارم :) ربات.
ته این قصه - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
ته این قصه هر چی هم که باشه هر اتفاقی هم که بیوفته چشمامو میبندم و میگم وای ... یه داستان فوق العاده دارم برای تعریف کردن ! ... ربات.
یادمه - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:11
یادمه حتی به اونی که تو فکر میکردی عاشقشم گفته بودم که چقدر دوستت دارم و چقدر عاشقتم .. هممم...... ♥ ربات.//

برچسب‌های مرتبط

فاصله شهرها | فاصله ها | منطق بی منطقی | آذر شیوا | آذربایجان شرقی | قیدار نبی | عصر سرد | سردرد عصر | سردبیر عصر ایران | تغییر بزرگ در زندگی