
نگاه میکنم به روزها به لحظه ها به زندگی ها به تک تک اشیا اتاق به پنکه سقفی نداشته ام و بادی که روی صورتم است به صدای پرنده از دوردست نگاه میکنم به جای خالی ات اما جایت خالی نیست... گلدان گذاشته ام و د...
ادامه مطلب
دلم شده مثل یک استخوان توخالی یک دلخوشی پوشالی نمیدانم هنوز میخوانی ام یا نه من که هنوز مینویسم... خبرت بدهم که درتمامی دیوارهای شهر نوشتم کجایی نوشتم کجایم اما سروصدای باران های اسفند مگر گذاشت صدایت...
ادامه مطلب
پشت این سایه ها پشت این زندگی ها پشت این سنگ ها پشت این عشق شیرین لعنتی پشت این لبخند های تلخ بی اثر پشت این لرزیدن های دست هایم پشت این درد قلبم پشت این خط های مداد که با هر خطش که مینویسم مرا له میکند نقد میکنم این زندگی را نقد میکنم آب را .. باد را .. هوا را .. آتش را آهای ، زیبایی گل به ریشه های سیاهش است آهای ، کلاغ سیاه از همه آزادتر است آهای ، شاه سیاه از همه قدرتش بیشتر است آهای ، هوای ابری و سیاه از همه پر آب تر است آهای ، این من سیاه از همه خسته تر است من که مست الکلم از پرت و پلا پرم من که دیگه بریدم و فقط منتظر معجزه ام من که دنبال قافیه و شعر و شعار و این چیزها نیستم اما تو بخوان و فکر کن من پسر صلحم اما پدرم گفت بجنگ پدرم گفت بجنگ و میدان را ترک کرد .. مجبورم کرد که بج...
ادامه مطلب
نیست ما را هوس گمراه کردن کسی نیست ما را هوس بدبخت کردن کسی نیست ما را هوس بازی کردن با دل کسی نیست ما را هوس زلف پریشان کسی نیست ما را هوس آزار کسی نیست ما را هوس گرفتن خبر دوباره ایی از همان کسی نیست نیست نیست بخدا که نیست حتی هوس نوشتن نیست حس و حال زندگی کردن خواب میخواهم زیاد آنقدر که دور شوم از این سیاهی ها و یا حتی ببندم چشمانم را تا نبینم چگونه رفت نبینم چگونه مرد نبینم چگونه ب...
ادامه مطلب
دستاش رو ها کرد و به هم مالید و بعد کرد تو جیب کاپشنش و کاپشنش رو چلوند به خودش سرد بود کلاه کاپشنش رو کشوند روی سرش تا چشماش رو پوشوند پاهاش توی کفش هاش لمس شده بودند توی خیابون هایی پا میذاشت که خاکش .. آسفالتش خیلی بی حس بود به ساعتش یه نگاهی کرد 28 بهمن ماه.. 7:11 دقیقه شده بود و اون بدو...
ادامه مطلب
تو فکرم بود امروز هم خاص تر باشه ولی با یه نصیحت تمومش میکنم سعی کنید تو فضای مجازی وقتی چیزی رو ول میکنید کلا حذفش کنید حالا چه میخواد یه دوستی باشه یا یه وبلاگ باشه یا یه چت روم باشه حذف کنید و رد بشید من وقتی به وبلاگ هایی نگاه میکنم که یکی دو سال پیش آپدیت شدن و کلی توش مطالب قشنگی دارن گریه ام میگیره .. یه جور حس غریبی پیدا میکنم نکنید این کار :/ به امید روزی که هر چیزی تو اینترنت میبینیم آپدیت شده و به روز باشه . ...
ادامه مطلب
تا من آنلاین نیستم پاچه میگیری پشت سرم حرف که نه...چرت میگی عکس پروفایل معنی دار میزنی تا آنلاین میشم رنگ عوض میکنی میایی میگی مشتاق دیدار نترس عموییییییییییی حال نمیکنم با کری هات زیاد وز برو فوری باد بیاد بچه ایی هنوز بات کاری ندارم بگو اولیات بیااااد ربات. ...
ادامه مطلب
من از این دست ها نداشتم که تکیه گاهم باشه که باهاش مچ بندازم که دستش رو بگیرم که قوی بودنش رو حس کنم که ازش الگو بگیرم تویی که داری قدرش رو بدون.... آقای ربات - پدر ...
ادامه مطلب
بیا ... همینو میخواستی ؟ همه روزایی که درس خوندم تو مغزم داره دوره میشه میچرخه میچرخه میچرخه و الان سرگیجه دارم شدید بیا .. همینو میخواستی ؟ حالا یاد آرزوهایی افتادم که واسم محال شدن یاد روزایی افتادم که خراب شدن یاد عصر های جمعه ایی که کارنامه آزمون قلم چی رو میدیدم و اونی نبود که میخواستم یاد ا...
ادامه مطلب
قبول.. عکس هایمان را قیچی کن از وسط ببر و تنها خودت باش اما آن دستی که روی شانه ات گذاشتم را چکار میخواهی بکنی ؟؟؟ امضا.آقای ربات...
ادامه مطلب
شاید اگر شما هم از پایتون خوشتان آمده و دوست دارید آن را تجربه کنید به عنوان یک مبتدی این سوال در ذهن شما آمده است که : "به عنوان یک مبتدی بهتر است که پایتون 2 را یاد بگیرم یا پایتون 3 ؟؟؟" اصلا چه فرقی بین پایتون 2 و پایتون 3 است ؟ اما در مجموع : پایتون 2.7 یک میراث است و پایتون 3.3(و نسخه های ب...
ادامه مطلب
خواستن همیشه توانستن نبود من همیشه میخواستم ولی حال دیگر به نشدن ها به نرسیدن ها به نبودن ها عادت کرده ام فروغ چقدر زیبا میگفت بی آنکه بخواهم تمام شدی همانطور که بی آنکه بخواهم تمام من شده بودی .. همانقدر ناگهانی .. خواستن همیشه توانستن نبود مثلا من خواستم دوستم داشته باشی توانستی ؟ توانستم ؟؟ فقط عادتمان دادند به دروغ ها به دلخوشی ها فقط گفتند نخواستی .. وگرنه میشد ... ههه آقای ربات - خواستن ...
ادامه مطلب
من هم زندگی خوبی داشتم من هم آرزوهای بزرگی داشتم من هم شاد بودم .. من هم اعتماد به نفس داشتم میگویند چرا ربات شدی .. چرا بی احساس شدی .. چرا سرد شدی ولم کنید دیگر ... بگذارید درد این روزهایم را فراموش کنم بگذارید لحظه ایی هم که شده یادم برود چقدر توسری خورده ام یادم برود که یک زباله ام همه چیز از...
ادامه مطلب
یادم می آید وقتی بچه بودم این روزها .. این فصل ها .. این تغییر ها خیلی برایم جذابیت داشت مثلا ساز میزدم در هر فصلی با یک صدایی آرزویم این بود پشت یک پیانو بنشینم و در میان نت های عجیب غریبش غرق شوم نفس میکشیدم .. از ته دل میدویدم...آری این را خیلی ...
ادامه مطلب
این منی که میبینی من نیستم خودم احتمالا سال ها پیش در همان شادی ها گم شدم این منی که میبینی یک جسم بدون روح است یک جسم پر از خالی خودم شاید در بالای سرسره ایی که همیشه از آن ترس داشتم ماندم و زندگی همان روز برای من تمام شد خودم شاید همان روزی که توپ ...
ادامه مطلب
دقیق یادم نیست ولی فکر میکنم همین روزها بود که قشنگ ترین اشتباه زندگی ام را کردم بزرگترین اتفاقی که درون من افتاد و آخرین درگیری ذهن و قلب من حال یک سال گذشت و من یک سال از قشنگ ترین اشتباه خوبم فاصله گرفتم اما انگار درست همین دیروز بود که با منطق ریاضی عاشق شدم و برای اولین بار که معنی احساس را فهم...
ادامه مطلب
گفتم تا کی دوستم داری؟ اخم کردی و نگام کردی گفتی که دوستی که زمان نداره انتها نداره دلم گرم شد اون روزا فکر میکردم تو همیشگی پیشمی یکی که بهش اعتماد داشته باشم و بتونم روش برچسب دوستی بزنم و یادم رفت کسی هیچوقت بدترین پسر دنیا رو دوست نخواهد داشت یادم رفت...تو از یادم بردی تا اینکه یه روزی تو هم ر...
ادامه مطلب
کاش زندگی جور دیگری بد بود نه اینگونه هوا آفتابی تنها ساعت هم هیچ چیزی نمیفهمد فقط میرود کاش عصبانی نبودم کاش میتوانستم آدامس در دهانم را قشنگ بچرخانم و باد کنم و بترکانم و خیلی قشنگ بگویم بیخیال دنیا کاش میشد حداقل به فکرت نباشم کاش اصلا تو بودی تا از یاد ببرم همه خستگی هایم را ویرانگی هایم را ...
ادامه مطلب
این به بعد فقط می اندیشم چگونه زندگی کنم زندگی کردن را یاد میگیرم البته بدون عشق این به بعد مرا با عشق کاری نیست این به بعد فقط میخواهم پر شوم از دانش از شور از هیجان از یادگیری ها این به بعد فقط از تجربیاتم مینویسم از تجربه های بد عاشقی از تجربه های خوب موفقیت این به بعد مرا با عشق کاری نیست چون ع...
ادامه مطلب
دیشب دیشب بد دیشب پر از مشکل دیشب پر از سر و صدا دیشب پر از صدا در گوشم صدا در مغزم که مانع از خوابیدن من میشد تاریک بود ساکت بود ولی پر از سر و صدا به کوچکترین صدا هم حساس بودم حتی صدای تیک تیک ساعت خواستم پتو را روی سرم بکشم و بخوابم نشد خواستم به شرایط عادت کنم ولی نشد دوباره دست و پاهایم شروع کر...
ادامه مطلب