غدیر خم...

متن مرتبط با «بود» در سایت غدیر خم... نوشته شده است

کی بود...؟

  • نیلوبلاگ

    آخرین باری که در جنون بودم کی بود؟ دیشب؟ پریشیب؟ یا سه سال پیش؟؟ که دیدم هوا گرم بود راس ساعت 12 ناقوس مرگ به صدا در آمد و تا به خودم آمدم دیدم در میدان شهر جلوی طناب دار ایستاده ام کی بود کی بود که ب...

    ادامه مطلب
  • بد شدم و این عمق فاجعه بود

  • نیلوبلاگ

    بدترین اشتباه من این بود که بد شدم بد شدم و این عمق فاجعه بود عمق تاریکی های دلم خب بچه بودم نمیدانستم بد که باشم افتخار نیست .. آزادی نیست .. رهایی نیست بد که باشم راه برگشتی نیست .. جبرانی نیست .. شادی نیست بد شدم و این کل سهم من از زندگی بود. ربات. ...

    ادامه مطلب
  • کنکور هم با تو بودم ..

  • نیلوبلاگ

    من درسم را خوب خوانده بودم!!! آماده برای کنکوری موفق! همه چیز داشت خوب پیش میرفت! از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم ... که ای کاش این کار را نمیکردم! سوال اول آرایه ادبی بود شعری از هوشنگ ابتهاج.... "بسترم ...صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری...." و نتیجه این شعر .....

    ادامه مطلب
  • کم بود یا کمبود؟

  • نیلوبلاگ

    من اگر ماه میشدم خاموش بودم اگر باران میشدم اسیدی بودم اگر دریا میشدم شور بودم اگر یاد میشدم فراموش بودم اگر دیوار میشدم ترک داشتم اگر ابر بودم تکه تکه میشدم اگر خاک میشدم حاصل خیز نبودم در آخر اگر کد میشدم همیشه مشکل داشتم... این ها از بدشانسی من ...

    ادامه مطلب
  • شب بود و هوا ریخت بهم

  • نیلوبلاگ

    شب بود از خواب پریدم عرق سردی روی پیشانی ام بود یک ساعتی میشد به خواب رفته بودم ولی با خوابی که دیدم انگار یک سال میگذشت ... در خواب میترسیدم تو میرفتی و من یک لبخند برعکس میدیدم که هر لحظه از من دورتر میشد ... تو میرفتی و صدایی میشنیدم که هر لحظه ضع...

    ادامه مطلب
  • کمبود

  • نیلوبلاگ

    وقتی که همه چیز بود در اوج شلوغی ها در اوج بهترین لحظه ها من شکستم و فروریختم و آنقدر فضا پر از سر و صدا بود که کسی نفهمید کسی شکستنم را نفهمید شاید هم به روی خودش نیاورد ولی وقتی که همه چیز به بالاترین حد خوبی رسید من از بلندای خوشبختی سقوطی کردم ب...

    ادامه مطلب
  • من بودم و ...

  • نیلوبلاگ

    من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتن...

    ادامه مطلب
  • چرا اینگونه بود؟

  • نیلوبلاگ

    داشتم میرفتم از خیابان همیشگی هوای بارانی یک موسیقی ملایم در گوشم میپیچید ناگهان چیزی توجه مرا به خودش جلب کرد یک نفر چند قدم از من جلوتر راه میرفت خواستم بروم آنطرف خیابان که ناگهان آن هم آمد به آن طرف با همان سرعت اصلا با هم شروع کردیم به رفتن به آنسوی خیابان کمی که توجه کردم قدم هایمان هم با هم ه...

    ادامه مطلب
  • قصه من تنهایی بود

  • نیلوبلاگ

    میدانم خوب میدانم قصه من یکی بود یکی نبود .. نبود میدانم قصه من هیچوقت زیر گنبد کبود نبود خوب میدانم آسمان شهر من رنگی نبود میدانم قصه من سیاه - سفید - قرمز یا آبی نبود میدانم خوب میدانم آخر قصه من خاکستری است قصه من به سر نمیرسد کلاغ به خانه اش میرسد اما من نه اینجایی که ایستاده ام را ببین خیلی ...

    ادامه مطلب
  • من هیچ نبودم

  • نیلوبلاگ

    من شاعر نبودم حتی نویسنده هم نبودم من هیچ نبودم تا وقتی که عاشق شدم عاشق شدم...عشقی که هفته ها طول کشید و در این مدت من همه چیز شدم نویسنده شاعر بااحساس هنرمند عکاس ولی ای کاش عاشق نمیشدم عشق که توان گفتنش را نداشته باشی نتوانی حسش کنی فقط زیر باران ها لمسش کنی چه فایده فقط تو میمانی و یک من افسرده :( آقای ربات - هیچ...

    ادامه مطلب
  • بودن یا نبودن ؟؟

  • نیلوبلاگ

    خسته،دلسرد،با افکار بیهوده خیلی سخت است بگویم هستم و هنوز هم به فردا های روشن تر چشم بستم سخت است از غیرممکن ها حرف بزنم میدانی شاید فردا شد و دلم را به فردای دگر خوش کردم شاید باز هم تلاش کردم و نشد و باز فردای دگر ولی من عوض بشو نیستم نمیدانم چرا بعضی وقتا حس میکنم من اشتباه ترین مجموعه منظم در این دنیام یک تناقض در برابر تمام این دنیا یک غده سرطانی امید دارم ولی کم تلاش میکنم ولی بی انگیزه خم نشدم هنوز ولی... اصلا چه اجباریست موفق شدن ؟ بیخیال همه چیز وقتی همه چیز بیخیال من اند... آقای ربات - بیخیال ترین پسر دنیا...

    ادامه مطلب
  • درد مرگ پدر نبود ، مرد بی پدر بود

  • نیلوبلاگ

    چه بنویسم ؟ چگونه بنویسم دلم هوایت را کرده ؟ چگونه بنویسم دلم داشتنت را میخواهد ؟ ... آخر این انصاف نبود..فقط 5 سال ؟ کم نبود ؟ چگونه دلت آمد ؟ اصلا به من فکر کردی و رفتی ؟ اصلا تو هیچوقت به من فکر کردی ؟ نه...قبول کن که هیچوقت برایت مهم نبودم اما باید احساس من را درک میکردی باید حس میکردی حتی بودنت که حس نشود هم کافی بود تا دنیا را به زانو در بیاورم باید حس میکردی پشتم به تو گرم بود نبودی ببینی کودک 6 ساله ات را چقدر اذیتت کردند..نبودی.. آنوقت من چکار میتوانستم بکنم؟؟ اگر تو بودی از من دفاع میکردی مگر نه ؟ اگر بودی اگر اگر اگر ... خسته شدم از اینهمه اگر و ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بودن یا نبودن وسوسه این است | بودن یا نبودن عسل بدیعی | بودن یا نبودن، مسئله این است | درد مرگ پدر نبود مرد بی پدر بود |