دفتر شعر : زندانی شهر
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 10:33
بنا به تصمیمی که گرفتم هر پنجشنبه یک دفترشعر اینجا مینویسم اینم اولیش زندانی شهر...فکر نمیکنم تیتر خوبی باشه برای موضوع این شعر ها چون قاطی پاتی هستن اینا ولی به هرحال حس و حال این روزامه... اگه تو خواب و بیداری گرفتار یه کابوسم اگه پروانه ام اما دارم تو پیله میپوسم اگه بی تاب خورشیدم ولی محکوم فانو...
فاصله
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:30
و ناگهان دلت می گیرد از فاصله ی بین انچه که می خواستی باشی و انچه که هستی... آقای ربات - فاصله آنچه میخواستم باشم و آنچه که هستم...
دنیایی عاشقی
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
هرگز برای عاشق شدن به دنبال پایان و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ایی میرسی که لبخند بر لبانت میفشارند...
منطق بی منطق
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
مگر میشود با نبودن بود ؟! مگر میشود با فقیر بودن،پولدار بود؟! مگر میشود با خواب بودن ، بیدار بود؟! نمیشود...مطمئنم که نمیشود حال من میگویم مگر میشود با درس نخواندن درس خوان شد!؟ چرا همه انتظار دارند که نخوانم و بشود ؟ چرا همه انتظار دارند تغییر نکنم و تغییر کنم؟! واقعا مگر میشود تغییر نکرد ولی تغییر...
آذر
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
آذر یادش رفتهکه پاییز است !نمیبارد ..فقطیخ میزند !به گمانمکسیبه طرز فجیعیتنهایش گذاشته ..وگرنهاینگونهماتش نمیبرد ...
قید
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
زیاد پی قید و بند این نباش وقتی صدایت میکنم من بعضی وقت ها فقط صدایت میکنم تا بگویی جانم زیاد ناراحت نشو وقتی کم حرف میزنم باتو ان وقت ها به این فکر میکنم که تو چقدر میتوانی خوب باشی .. زیاد دلگیر نشو از من من چیزی در دلم نیست..بخدا که من فقط در اندیشه با تو بودنم دوست دارم من باشم تو باشی خدا باشد ...
5 آذر - پایان بی انگیزگی ها
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
امروز یعنی 5 آذر باز آزمون داشتیم و طبق معمول من کم کاری کردم تلاش زیادی نکردم...نمیدونم چرا اینطوریه... خخ وقتی داشتم از سر جلسه برمیگشتم..هندزفری تو گوش و با خودم حرف میزدم که خب مثلا چه توقعی داری ؟! نه واقعا میخوای 5000 شی با این طرز خوندن ؟! واقعا قانع شدم که تلاش کنم و بیشتر وبیشتر درس بخونم ه...
عصر سرد
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
مینویسم مینویسم و ورق میزنم مینویسم و به فردا فکر میکنم به آینده مینویسم...زندگی ام را از نو مینویسم زندگی ام را بدون درد بدون غم زندگی ام را با خوشبختی ها مینویسم با شاد بودن ها با تو... زندگی ام سرشار از تو شده..نیستی که ببینی میدانی نوشته ها همه بهانه است مینویسم تا یادآوری کنم به یادت هستم... با...
تغییر بزرگ
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
این روزها از جنس طوفانم به مشکلات لبخند میزنم و به جای اینکه در گوشه ایی بنشینم و غمگین باشم راهی برای حل مشکلات پیدا میکنم این روزها دیوانه وار تغییر کرده ام انگار برنامه زندگی من از آن حلقه تکرار بی نهایت بیرون آمده انگار زندگی ام ادامه دار شده این روزها خیلی خوشحالم از تلاشم راضی ام هر روز چیز ها...
پرواز به سوی آسمان
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
من به یه جایی میرسم واسه یه لحظه دیدنم باید سر و دست بشکونی...
سه شنبه سرد
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 0:29
اینو ثابت کردی آره میتونی تنهام بذاری حالا که اینقده تنهام با یه عالم یادگاری فکر برگشتنت انگار دیگه از سرم پریده من همونم که یه روزی تو رو با غریبه دیده کاش تو رو ندیده بودم توی اون سه شنبه سرد کاش میشد شبا با گریه بگم هر جوریه برگرد شعر از مرحوم مرتضی پاشایی آقای ربات - سه شنبه سرد...
بودن یا نبودن ؟؟
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:40
خسته،دلسرد،با افکار بیهوده خیلی سخت است بگویم هستم و هنوز هم به فردا های روشن تر چشم بستم سخت است از غیرممکن ها حرف بزنم میدانی شاید فردا شد و دلم را به فردای دگر خوش کردم شاید باز هم تلاش کردم و نشد و باز فردای دگر ولی من عوض بشو نیستم نمیدانم چرا بعضی وقتا حس میکنم من اشتباه ترین مجموعه منظم در ای...
چند روزی غیبت
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:40
چند روزی نبودم و چیزی نمینوشتم چند روزی میشد که از کامپیوتر فاصله گرفتم چند روزی با همه چی قهر بودم میدونی دردای این روزگار مثل شلاقی میمونه که وقتی به یه گناهکاری میزنن فقط 5 تای اولش حس داره بعد از حس میوفته منم اونقدر درد کشیدم لمس شدم نسبت به همه چیز هوا سرد شد و نسبت به خیلیا سرد شدم باد اومد و...
حس بد
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:40
توی 18 سالم زندگی پر فراز و نشیبی داشتم پدرم رو از دست دادم توی بدترین شرایط کار و درس رو ادامه دادم با هم کودکی رو حس نکردم و بزرگ شدم تو محدودیت ها بزرگ شدم اما هیچکدوم از اینا حس بد نیست حس بد یعنی تنها کسی که دوستش داری حرفتو باور نکنه حس بد یعنی کسی که دوستش داری هر کاری بکنی خوشحال نشه حس بد ی...
21 آبان - آزمون با ارزش
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:40
دیروز آزمون بود و به دلایلی هم امروز کارنامه اش اومد... نمیدونم...هیچ حرف خاصی برای زدن ندارم واسه این آزمون هیچی... فقط فهمیدم که من اگه بیشتر تلاش کنم نتیجه میگیرم... افت نکردم...نمیکنم و نخواهم کرد آقای ربات - همچنان صعود
ایستاده ام
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:40
ایستاده ام بگذار سرنوشت راهش را برود من همینجا کنار قول هایت درست روبروی دوست داشتن هایت و در عمق نبودنت ایستاده ام... این پست در اینستاگرام (کلیک کنید) آقای ربات - خیلی خوشحالم...
من دل تنگ
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:39
ببین عزیزمنه جمعه استنه باران میباردنه آسمان ابری ستنه هوا خیلی دلبری می کندنه هیچ چیز دیگرشلوغ ترین ساعتِ روز استو مردم....!مردم را بیخیالهمچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمونبه روز مرگی گرفتارند!البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم.کمی فرق دارد اما...بگویم برایت؟!نگو نمیخندی که میخندی...من در شلوغ تر...
شب رویاها
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:39
آغوشت گرمای سینه ات حرکت دستت روی بدن کجاس نیمه شب ؟ کجاس رویای شب؟ اون منِ مال من اه... چقدر زود گذشت.. سهم من از دیشب یک پوشه عکس و یک آغوش پر مهر و بوسه هایی با طعم عاشقانه های گیلاس بود بیشتر از این چه بخواهم؟! چرا میخواهم بوسه های طولانی میخواهم تتو هایی از لبت روی لبم که همه بفهمند من و تو همی...
دوباره جمعه
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:39
امروز جمعه است... صبر کنید!! نمیخواهم از درد ها و غم و دلتنگی ها جمعه بگویم نه ! امروز یک روز خوبه برای پاک کردن جای زخم های یک هفته پر مشغله امروز یک آتش بس حسابی بعد از اون همه جنگ و جدال با درس ها و زندگی هستش امروز رو میشه خوب زندگی کرد..اتاق رو مرتب کرد..چیزهایی که تا حالا امتحانش نکردی رو امتح...
بیسیک فور اندروید - جلسه صفرم - مقدمه ایی برای شروع !
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 21:39
سلام دوستای گلم...اولین جلسه از آموزش هام در مورد برنامه نویسی اندروید به زبان ساده رو براتون آماده کردم. امیدوارم که خوشتون بیاد و قسمت های بعدی آموزش رو دنبال کنید. در این جلسه در رابطه با اینکه اندروید چرا جذابه و چرا باید یک برنامه نویس اندروید باشیم رو شرح دادم. قسمت های بعدی بیشتر وارد کار میش...