ساعت - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:21
میبخشی خانوم ولی من خیلی بد هستم . این را گفت و از کنار دخترک رد شد بعد از ظهر هست . پارک خالی خالی از مردم دخترک نای تکان خوردن ندارد سریع فکرش به سال ها پیش میرود که یک هفته تمام از همین پارک رد میشد و پسرک میپرید جلویش و از او ساعت میپرسید به همین بهانه سر صحبت را باز میکرد و تا آخر پارک به زور
گاهی بخند - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:21
دستانت با باز کن چشمانت را ببند و رها شو در برابر طوفانی که در رو به رویت هست میدانی گاهی وقت ها بیخیال شو خیلی بیخیال هااا بیخیال تر از دیگران که غم و غصه تو را میخورند از آنها هم بیخیال تر باش کمی به خودت استراحت بده کمی بخند کمی آینده را خیالبافی کن هنگام خواب در زیر پتو گاهی کمی زیادی شاد
تو رفتی - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:21
تو رفتی ولی باز من به رسم همیشگی مان برای تنهایی هایت اشک ریختم برای خوشبختی ات دعا کردم برای آرامشت ... آسایشت پنهان شدم تو رفتی ولی باز من برای عشق و قرارهایمان دوباره تنهایی ، خواب ابدی را برای خودم تجویز کردم تو رفتی ولی حواست نبود به نامه نخوانده روی میز به رفتار هایم فریاد میزد اگر رفتی بد
شاید - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:21
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خودش میدونه با کی ام.. - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:21
خودش نمیدونه ولی از وقتی وارد زندگیم شده یه جور دیگه زندگی میکنم دکور اتاقم رو عوض کردم صبح ها زودتر بیدار میشم دنیا رو یه جور دیگه میبینم شاید تو ظاهر همونطوری باشم که قبلا بود ولی از وقتی اومده سر هر نماز از خدا میخوام همیشه باشه هروقت موقعیتش پیش بیاد بهش میگم دوستش دارم خودش میدونه خیلی زیاده
لحظه های آزادی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:36
امروز رو اگه شاید یه آدم دیگه بود میگفت یه روز خوب من نمیگم یه روز خوب چون اصلا برام خوب و خوبی معنی نداره ولی حداقل تا ظهرش آزاد بودم .. کسی هم کاری به کارم نداشت نه از زنگ های مامانم که بگه کجایی خبری بود .. چون خودش کار داشت نه از مشغله های کاری نه امتحانی نه چیزی .. و من بی هوا زدم بیرون حاصل
دلتنگی حاد :( - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:36
دلم برای یکی تنگ شده ساده میگم دلم برات تنگ شده برای حرف زدن هات برای مزاحم بودنات :) برای همین بودن های ساده ات نمیدونم کجایی ولی من همین الان دلم برات تنگ شده شایدم نگرانتم وقتی که بودی وقتی که حرف میزدی حواسم نبود یه جایی از مغزم جا میکنی خودتو و وقتی بری انگار مثل جای خالی توموری میمونی ک
من و کوله ام - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
باید جمع کنم و بروم دیگر جای من در این غار نیست این منم .. هر روز با یک ساز میرقصم کسی نمیتواند به من بگوید چکار کنم یا چکار نکنم من خودم را دارم ، خدایم را و دوستی که از آب زلال تر است کسی نمیتواند بگوید تیره و تاریک نباش نمیتواند منعم کند از فکر کردن های زیادی فقط یک لحظه به من فرصت بده آقای ربا
لبخند زدن - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
لبخند زدن گاهی وقت ها توی زندگی دشواره ولی خوب که فکر کنی میبینی لبخند زدن آسون تر از اونه که بخوای به کسی توضیح بدی چرا خوب نیستی چون دیگران معنی خیلی از اتفاق هایی که برای تو میوفته رو نمیفهمن قدرت درکش رو ندارن همیشه زندگی همه رنگ هاش قشنگ نیست ولی ما مجبوریم با هر سازی که میزنه برقصیم یک رقص
من میترسیدم - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خواستم - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
خواستن همیشه توانستن نبود من همیشه میخواستم ولی حال دیگر به نشدن ها به نرسیدن ها به نبودن ها عادت کرده ام فروغ چقدر زیبا میگفت بی آنکه بخواهم تمام شدی همانطور که بی آنکه بخواهم تمام من شده بودی .. همانقدر ناگهانی .. خواستن همیشه توانستن نبود مثلا من خواستم دوستم داشته باشی توانستی ؟ توانستم ؟؟ فقط ع...
جاری - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
گاهی وقت ها به خودم میگفتم کاش کمتر میدانستم کاش کمتر آینده را پیش بینی میکردم آخر سر این فکر ها و سروصدا ها در مغزم مرا به جنون میکشند خیلی وقت ها فکر پاک کردن وبلاگ به سرم میزد گاهی وقت ها فکر فروختن کامپیوتر بعضی وقت ها به سر میزد کل اتاق را سفید کنم و هیچ چیز رنگی داخلش نباشد همیشه بیشتر از همه
ادبیات - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
باز هم زیادی گنده اش کردند نوشتن من دلیل بر ادبیات بلد بودنم نیست من فقط چشمانم را میبندم و مینویسم به نام خدا ساعت 6:50 دقیقه صبح یک درد خفیف در ته گلویم حس میکنم . آری سرماخورده ام .. اخ .. 6:51 شد .. زمان دارد مرا هل میدهد به سمت امتحان ادبیات چرا خوانده ام .. اما با این حال و حوصله ام فکر نکنم
قصه های دوشنبه - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
مانده ام نه روی آبم نه در عمقش گیر کرده ام غرق در سوالی شده ام که پاسخش در کورترین نقطه مغزم جای گرفته اثر دیگری از نویسنده کتاب نامه های آسیاب من را بنویسید . صبح وقتی میخواستم بیایم سر جلسه امتحان دوباره این سوال را خواندم ولی آنقدر رویش تمرکز نکردم.. فکر نمیکردم در امتحان بیاید.. آلفونس دوده ..
سوز - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
من هستم من هستم با این شب ها با این هواهای بارانی من هستم با حس فصل پاییز در تابستان من هستم در زیر نور آفتابی که به شدت از آن متنفرم من هستم با این خط خطی ها خط خطی هایی که شاید خیلیشان شبانه نباشد اما همانطور که قرار گذاشته ام پر است از غلط های املایی ... من هستم با موزیک های غمگین با صدای شادم
منو ببخش - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
منو ببخش اگه نظرم رو رک بهت میگم اگه مثل یک دوست واقعی باهات صادق بودم اگه نمیتونستم افسردگی هاتو درک کنم اگه نمیتونستم آرومت کنم منو ببخش اگه هم صحبت خوبی نیستم اگه دنیام تاریکه و نیست روشن اگه نمیخندم اگه همه چی رو توی پول میبینم منو ببخش اگه اهل ترانه های شاد نیستم اگه شب و ترس و تاریکی رو بیشت
آخرین - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 13:57
امروز همه چیز برایم به نوعی خبر از آخرین ها می آورد آخرین روز مدرسه آخرین روز امتحان آخرین وارد شدن به مدرسه وقتی به این چیزها فکر میکردم دلم میگرفت همه چیز امروز تمام شد 12 سال تلخ و شیرین تحصیلی هم تمام شد .. حس میکنم روی یک طناب باریک قرار گرفته ام که دو سرش به دو صخره وصل شده اند و من باید از ای...
منم دلم میخواست... - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:49
من هم زندگی خوبی داشتم من هم آرزوهای بزرگی داشتم من هم شاد بودم .. من هم اعتماد به نفس داشتم میگویند چرا ربات شدی .. چرا بی احساس شدی .. چرا سرد شدی ولم کنید دیگر ... بگذارید درد این روزهایم را فراموش کنم بگذارید لحظه ایی هم که شده یادم برود چقدر توسری خورده ام یادم برود که یک زباله ام همه چیز از
روزی - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:49
روزی عاشقم بودی و عشق را در چشمانم معنا میکردی دیروز دیدم عاشق دیگری شده ایی و باز هم عشق را در چشمانش معنا میکنی تنها چیزی که عوض شده حس عاشقانه تو است به کس دیگری وگرنه عشق من همان است معنی عشق در چشمانم همان است تو همانی آهان...از این هم بگویم امروز غروب خورشید نارنجی تر بود انگار دلتنگ چیز
حرفای آخر پسر بد :| - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 15:49
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب‌های مرتبط

فاصله شهرها | فاصله ها | منطق بی منطقی | آذر شیوا | آذربایجان شرقی | قیدار نبی | عصر سرد | سردرد عصر | سردبیر عصر ایران | تغییر بزرگ در زندگی