یک سال - تاریخ: 1396/3/1 ساعت: 18:16
هنوز یک سال گذشته من برای بیشتر از این ها آماده شدم من برای مشت تو از قبل لبم را تر کردم قلبم را برای خنجر تو آماده کردم بزن بزن بزن تو کاغذ مچاله کن و به سمت من پرت کن تو پرت میکنی و نمیدانی روزی با همین کاغذ های خالی تمرین میکنم چرک نویس میکنم و
صور اسرافیل - تاریخ: 1396/3/1 ساعت: 18:16
طوفانی سخت در راه بود این را از ابرهای نارنجی متمایل به قرمز رنگ ابرها میشد فهمید باد هر لحظه شدید تر میشد پسرک مردم را میدید که به سمت خانه هایشان در حال حرکت هستند لحظه ایی بعد هیچ جا را نمیشد دید هنگام غروب بود صدای غریب یک اذان از دور به گوش میرس
اجبار - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
نگاه میکنم در آینه به خودم چقدر چین و چروک های پیشانی ام وحشتناک شده موهایم ... چقدر آشفته شده آن تار موی سفید در میان انبوهی از مو چقدر خودنمایی میکند چشمانم قرمز شده ... فکر میکنم در ذهنم به خودم بی تو میتوان نوشت .. فقط موضوع خاصی پیدا نمیشود
مزخرف ترین امتحان جهان - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
امروز من سر جلسه یکی از مزخرف ترین امتحان های جهان نشستم و سوال هایی را نگاه میکردم که حتی معلمم هم توان حل آنها را نداشت امروز من کمترین نمره ام را در 12 سال تحصیلی ام میگیرم بخاطر معلمی که زحمت طرح سوال از خودش را نداد این را قبول دارم که ما هر روز در حال آزمایش پس دادن و امتحان دادن هستیم اما برا...
عصرهای بی دلیل - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
این عصر ها این بعد از ظهر ها این شب ها این هوای خنک و یک نسیم ملایم و دور دور در خیابان ها رک بگویم بدون تو هیچ نمیچسبد... این عصرها بی دلیل شروع میکنم به آواز خواندن به موزیک گوش دادن و تمامش را به بطالت میگذرانم بخند بگذار همه بخندند خودم هم به حال خودم شاید خنده ام بگیرد ولی کسی نمیداند من سال پی...
ترس ادامه دادن - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
اتاق در سکوت مطلق فرو رفته اعصابم خیلی خورد شده هر از گاهی صدای جیغ ساعتم به صدا در می آید که خبر از موفقیت میدهد با موفقیت یک ساعت دیگر را هم به بطالت گذراندم ... و باز سکوت و باز گلایه های بی صدا باز صفر و یک های بیهوده و باز یک ساعت جدید دیگر ب
تنهایی هایت از آن من - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
تو خیلی ساده از من گذشتی ولی فکر نکنی خیلی بی کس بودم هاا فکر نکنی از درد تنهایی میخواستم به تو پناه ببرم نه جانم این فکر ها را نکن .. من خودم را تنها کردم تا با تو بمانم اما تو با رفتنت خالص ترین تنهایی روی زمین را به من هدیه دادی نه راه برگشت د
تازگیا - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
من از بچگی نگران به دنیا اومدم و همینطور که بزرگتر شدم نگرانی هامم بزرگتر شد بچه که بودم همیشه نگران گم شدن مدادرنگی هام بودم از یه جایی به بعد نگران از دست دادن خانواده ام شدم با خودم میگفتم اگه یه روز تنهای تنها باشم چی میشه ؟ حتما دیگه زندگی نمیک
پیانو - تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 12:16
خوب به یاد دارم آن روزی که فاصله ما دو پنجره بود و چند متر هوا... تو جلوی یک پیانو نشسته بودی و معلمت داشت به تو توضیح میداد من تو را از پنجره آپارتمان کناری میدیدمت محو نگاهت شده بودم تا اینکه معلمت رفت و تو شروع کردی ابر ها را به باریدن مجبور کرد
خاطره - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم شاید بهتر آن باشد که دست به دست هم دهیم بی سخن دستی که گشاده است .. می برد ... می آورد .. رهنمونت میشود. به خانه ایی که نور دلچسبش گرمی بخش است .... قبول کنم یا نکنم بخواهم یا نخواهم تو مرا آزار میدهی .. من دیگری
خالکوبی - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
یک سال پیش تو را در تک تک برگه های دفتر زندگی ام نوشتم تو را در مغزم خالکوبی کردم رویت حساب باز کردم تنهایی را به آغوش باد سپردم درد ها را فراموش کردم سه ماه بعد هیچ چیز نداشتم :( نه تو را .. نه حتی درد و یا تنهایی را ولی جای خالکوبی هنوز باقی بود .
چه آسان... - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
بگذار برای لحظه ایی هم که شده به تو فکر نکنم به اینکه چیزی ندارم فکر نکنم بگذار دمی را با تنهایی خودم سپری کنم لحظه ایی تو را فراموش کنم سخت که چه بگویم.. ناممکن است فراموش کردن تو نه میتوان چشم ها را بست نه میتوان چشم ها را شست نه میتوان حافظه را پا
پاک - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
به یک تغییر فکر میکنم به اینکه چگونه 254 خط خطی شبانه را پاک کنم ؟ به اینکه چگونه اتاقم را مرتب تر از همیشه بکنم به اینکه چگونه و با چه ترفندی عکسهایت را پاک کنم به یک فردای دیگر فکر میکنم همانقدر بد همانقدر تاریک همانقدر نحس اما برای یک بار هم که ش
قسمت آخر - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
همین اول نوشته قول میدهم این آخرین حرف استنمینویسم بخوانی مینویسم تا یادگاری بماند بعد از آخرین اشتباه . آخرین برقراری ارتباط و اطمینان از اینکه خوبی و آینده ات هم خوب است تصمیم گرفتم مات شوم شاه سیاه شطرنج حال تک و تنها شده و از هر طرف محاصره است ر
مثل بچگیا تو دبستان... - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
یادم می آید وقتی بچه بودم این روزها .. این فصل ها .. این تغییر ها خیلی برایم جذابیت داشت مثلا ساز میزدم در هر فصلی با یک صدایی آرزویم این بود پشت یک پیانو بنشینم و در میان نت های عجیب غریبش غرق شوم نفس میکشیدم .. از ته دل میدویدم...آری این را خیلی
کم بود یا کمبود؟ - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 19:45
من اگر ماه میشدم خاموش بودم اگر باران میشدم اسیدی بودم اگر دریا میشدم شور بودم اگر یاد میشدم فراموش بودم اگر دیوار میشدم ترک داشتم اگر ابر بودم تکه تکه میشدم اگر خاک میشدم حاصل خیز نبودم در آخر اگر کد میشدم همیشه مشکل داشتم... این ها از بدشانسی من
آرامش - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 14:29
نه هیچ چیز نمیتواند جای تو را بگیرد امروز که به این فکر میکنم میبینم چقدر جای تو در این حوالی خالیست با هر کسی ارتباط برقرار کنم با هر کسی دوست شوم بعد از مدتی حرف هایمان تمام میشود اما تو هیچوقت تمام شدنی نبودی تو همیشه چیزی برای گفتن داشتی از اگ
حرفای پسر بد 29 - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 14:29
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
خانم ربات - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 10:28
اندرحوالات جمع بندی خانوم ربات !! لا به لای صفحات کتاب هایم پراکنده شده ام کامل حدو پیوستگی ام حساب نشده بود ک از محلول برقکافت عبور دادنم هنوز از لحاظ ترمودینامیکی بررسی نشده بودم ک سینتیک راه ها را ب رویم بست باکتری ها را تمام نکرده در تشخیص و تشب
واسه M . Robot - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 10:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب‌های مرتبط

فاصله شهرها | فاصله ها | منطق بی منطقی | آذر شیوا | آذربایجان شرقی | قیدار نبی | عصر سرد | سردرد عصر | سردبیر عصر ایران | تغییر بزرگ در زندگی