خواب تو
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 18:36
دیشب چه دل انگیز بود در خواب خواب دیدم در یک کامیون نشسته ام...داخل اتاقش و تو سرت را روی زانوی من گذاشته بودی همان لباس سفید در تنت بود هر از گاهی گریه میکردی و چشمانت را به پیراهنم میچسباندی دستانم را محکم میفشردی زیر لب آرام میگفتی ببخش رفتم بب
جامانده ام
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 18:36
من در بهار 95 ماندم همان روزی که باران میزد و من شوق عکس گرفتن از تاک ها را داشتم خیس شده بودم من لا به لای قطره های باران جا ماندم و همان روز به بعد دیگر زندگی نبود از آن روز به بعد مرخصی گرفتم تا آخر دنیا و من همان روز همان روز بارانی جاماندم در م
انبوهی خاک
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
به میز تحریرم نگاه میکنم رویش انبوهی از کارها ریخته شده به قاب عکس قدیمی مان نگاه میکنم رویش را انبوهی گرد و خاک پوشانده است به صفحه روی کامپیوتر نگاه میکنم انبوهی از پوشه ها و فایل ها آه... چقدر دلگیر است این انبوه ها ای کاش میشد دوباره همه چیز ر
دخترک
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
دخترک نگاهی به اطراف کرد و از خیابان رد شد خیابان مثل افکارش شلوغ بود پر از سر و صدا آسمان هم مانند دلش ابری بود یک بغض سنگین دنیایش را در آغوش گرفته بود سنگ فرش های پیاده رو درست مانند دلش سرد بود جایی ایستاد تا بند کفشش را محکم تر کند گره ها را یک
تقصیر
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
الکی الکی عاشقت شدم الکی الکی بهت دل بستم الکی الکی شدی تموم زندگیم الکی الکی شروع شد اشتباهاتم تقصیر من بود فرقی نمیکنه مهم نیست امروز جمعه باشه شنبه باشه سه شنبه ، روز هفدهم فروردین سال 1395 باشه یا چهارشنبه ، روز پانزدهم اردیبهشت سال 1395 یا حتی
امشب
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
امشب برایم خیلی بد میگذرد خیلی دیر خیلی سنگین میخواهم باز تو را بهانه کنم میخواهم باز همه ی جو بد این روزها را بندازم گردن تو خب از چه بگویم ؟ از چه بنویسم ؟ از بارانی که وارونه میبارد ؟ از بادی که عمودی می وزد ؟ از آسمان سفید ؟ دید و نظر یک آدم دیوانه برای چه کسی مهم است ؟ هیچکس پس من برای چه کسی ح...
باران خود تویی
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
باران خود تویی که میباری با همان صدا با همان شور و هیجان با همان عطر همیشگی بهار خود تویی که می آیی با همان تازگی همیشگی با همان حس روییدن این من این زمان این هوای ابری چیزی مثل تو را کم دارد اتفاقی مثل بهار دوباره بیا با یک لبخند بر لبانت و عشق
دقیقه ها
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
امشب چه میخواهم ؟ نمیدانم فقط فکر میکنم نیم ساعتی میشود زل زده ام به صفحه سفید رو به رویم میلیون ها فکر در ذهنم است ولی هیچ ایده ایی برای نوشتن ندارم با صدای تلویزیون بیرون اتاق از فکر های عمیقم میپرم امشب میخواهم جور دیگری بنویسمت طوری که توان درکش
بعد از من
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
همیشه میخندی بعضی وقت ها دلم گرم میشود به اینکه خوشبختی ولی خودم و خودت میدانیم بیشتر خنده هایت از سر رها شدن است از اینکه توضیح ندهی اصل حالت را همیشه صمیمی و گرمی مثل همان نانی که هر صبح از تنور نانوایی بیرون می آید آرام نیستی حالت خوب نیست ولی
کمبود
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
وقتی که همه چیز بود در اوج شلوغی ها در اوج بهترین لحظه ها من شکستم و فروریختم و آنقدر فضا پر از سر و صدا بود که کسی نفهمید کسی شکستنم را نفهمید شاید هم به روی خودش نیاورد ولی وقتی که همه چیز به بالاترین حد خوبی رسید من از بلندای خوشبختی سقوطی کردم ب
وقتی که یک پسر بچه عاشق میشود.
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم. وقتی که ده سال داشتم عاشق یک دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی میزد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود اون هر روز به خونه پیرزن همسایه میومد تا پیانو یاد بگیره از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود و معشوقه دوران کو
من بودم و ...
-
تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 0:12
من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتن
تولد آی کد
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
سال پیش همین روزا بود که من کانالی درست کردم به اسم "کد باز" که بعد ها به اسم آی کد تغییر یافت. اون روزها فکر نمیکردم کانال اینقدر زود بیاد بالا و بتونه زود پیشرفت کنه هدفم فقط سرگرم شدن بود اما وقتی دیدم خیلی خوب بالا میومد تصمیم گرفتم بخشی از وقتم رو روی آی کد سرمایه گذاری کنم . حالا یک سال گذشت ت...
یه وقتایی..دلت میگیره...چون تنهایی
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
یه روزیصبح مطمئنم یه حس دیگه نسبت به زندگی داری بیدار میشی انگار یه چیزی کمه یا شاید یه چیزی اضافه اس نزدیک ظهر لم میدی به صندلی راحتی اتاقت انگار اون راحتی قبلا ها رو نداره... یه کتاب دستت میگیری بخونی خوابت میگیره و چقدر غم انگیزه وقتی کتاب از دستت بیوفته و محکم بخوره زمین ولی اونقدر خوابت سنگین ش...
دیوانه وار
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
من بی دلیل عاشقت شدم این بدترین اشتباه ممکن بود من بی دلیل وابسته ات شدم بی دلیل برای خودمان دنیایی ساختم که هیچوقت حتی فکرش را هم نمیکردم بتوانی آن را فراموش کنی من بی دلیل عاشقت شدم تو چرا بی دلیل همه چیز را حذف کردی ؟ مگر میشود از یادت برود ؟ مگر میشود بتوانی روی شعرهایم خط بکشی ؟ هنوز مانده ام چ...
میراث
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
روزها گذشت و من هر روز در اندیشه تو بودم در پی پیدا کردن یک اشتباه که بزرگترین اشتباه زندگی ام را در پی داشت و حال فهمیدم اشتباه من این بود که تو را تمام تو را برای خودم میخواستم شاید این خواسته بزرگی بود شاید هم تو نمیتوانستی خودت را محدود به یک نفر بکنی نمیدانم بحث سر این چیز ها دیگر خیلی دیر شده ...
نماد خوشی
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
سکانس اول : صبح با صدای زنگ از خواب بیدار میشدم صدای اذان کل شهر رو گرفته بود نماز رو میخوندم و کامپیوتر رو روشن میکردم و تا روشنی هوا مشغول یادگرفتن چیزای جدید بودم وقتی که همه بیدار شدن چایی و صبحانه ایی میخوردم و راهی کتابخونه میشدم و باز هم مشغول یادگرفتن... آن روزها میخواستم فضانورد باشم... تا ...
رهایم کن
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
رهایم کن من نه دکتر میخواهم نه درمان میخواهم نه کمک نه کسی که به حرف هایم گوش کند رهایم کن فقط تنهایم بگذار من را با دردی که میکشم و شبی که بی صبرانه انتظارش را تنهایم بگذار و برو نه دیگر خبری حال مرا خوب میکند نه اتفاقی نه تسکینی حال الانم مانند شاه سیاه شطرنجی است که از هر طرف محاصره شده و از مرگ ...
فرسخ ها فاصله میان من و تو
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
فرسخ ها فاصله میان من و تو را فراموش کن من اگر اراده کنم تو همینجایی کنار من ایستاده ایی به انتظار قطار شاید خبری از فردا بیاورد خلاصه که فاصله را فاکتور بگیر من و تو هر دو در یک مجموعه بودیم و هستیم اما تو همه نقطه اشتراک ها را از بین بردی حال اشتراک من و تو تهی است چون تو خواستی حال اگر فاصله من و...
ممنوع
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
نمینویسم :((