نکند...
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
نکند روزی به هوای عشق تازه در کوچه های غریب پرسه زنی چون در غروب همان کوچه تو را ازیاد خواهد برد و روزی که از یاد رفتی بدان که بر باد رفتی بدان که بر باد رفتی واسیر باد شدن یعنی همچون قاصدک پرپر و آواره شدن... پ.ن : من ننوشتم ، کپی کردم نمینویسم :(
کاش
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 22:25
دوستت دارم خیلی ساده گفتم آخر میدانی من که شاعر نبودم تا واژه ها را کنار هم بچینم و برایت بسرایم و این باعث شده بود تو باور نکنی حرف ساده دلم را و باعث شده بود تو نادیده بگیری من را کاش اصلا هیچوقت سر آن کوچه راس ساعت هفت ندیده بودمت کاش هیچ بارانی را با صدای خوش بهار حس نکرده بودم کاش من و تو برای ...
درست همین روزها
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
دقیق یادم نیست ولی فکر میکنم همین روزها بود که قشنگ ترین اشتباه زندگی ام را کردم بزرگترین اتفاقی که درون من افتاد و آخرین درگیری ذهن و قلب من حال یک سال گذشت و من یک سال از قشنگ ترین اشتباه خوبم فاصله گرفتم اما انگار درست همین دیروز بود که با منطق ریاضی عاشق شدم و برای اولین بار که معنی احساس را فهم
آقای تناقض ها
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
من نمیدانم گرفتار دیروزم و فکر فردایم در گذشته سیر میکنم ولی آینده را زیبا میکشم نقاشی میکنم ولی ریاضی را خیلی دوست دارم کل وجود من یک تناقض است من نمیدانم ولی توضیح میدهم من تناقضم من اشتباهم من را باید نادیده گرفت درست مثل قضیه های نادرست زنگ هندسه من برایش ماه را نشانه گرفتم برای بودنش نذر کردم ک
پدر | Father
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
دارم از چیزی میگویم و مینویسم که جای خالی اش همیشه برایم احساس شد دارم به چیزی فکر میکنم که همیشه به خاطر نبودنش به خیلی چیزها نرسیدم از خیلی چیزها دور شدم خیلی چیزها را یاد نگرفتم به خاطر خیلی چیزها سرکوب خوردم پدر وجودت خیلی ارزشمند بود کاش بودی پدر.... کاش بودی تا من مرد بار بیایم میدانی من م
رئیس | BOSS
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
هر روز که از خواب بیدار میشم از خودم میپرسم اگه امروز آخرین روز زندگی من باشه چی ؟ اگه من همین یه امروز رو فرصت داشته باشم زندگی کنم و کارهایی که دوست دارم رو بکنم چی ؟ اگه از خونه که بزنم بیرون یه اتومبیل بزنه بهم و من تموم بشم چی ؟ کمی ترس ورم میداره امکان نداره من باید خیلی کار ها بکنم که توی
ایستاده ایستادن
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
گفتم تا کی دوستم داری؟ اخم کردی و نگام کردی گفتی که دوستی که زمان نداره انتها نداره دلم گرم شد اون روزا فکر میکردم تو همیشگی پیشمی یکی که بهش اعتماد داشته باشم و بتونم روش برچسب دوستی بزنم و یادم رفت کسی هیچوقت بدترین پسر دنیا رو دوست نخواهد داشت یادم رفت...تو از یادم بردی تا اینکه یه روزی تو هم ر
دلایلی برای رفتن
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
همیشه زندگی خوبی داشتم در هر دوره .. اما خودم مقصر همه بدبختی هایم بودم حالا زندگی خوب نمیخواهم نمیخواهم در روزنامه ها آگهی بزنم "به یک اتفاق نیازمندیم جهت افتادن " حال فقط من مانده ام از آن جنگ پر از سکوت پس از آن جنگ طولانی و شبانه فکر میکردم من مرده ام چون خودم را تنها میدیدم اما نه اشتباه میکردم
همه چیز در گذشته اتفاق افتاد
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
به تو که میرسم مکثی میکنم و نقطه ایی میگذارم بر سر زندگی ام نقطه سر خط و شروع تو از سر خط به تو که میرسم خیلی اذیت میشوم چون مجبورم همه فعل ها را ماضی به کار ببرم دوستم داشتی پیشم بودی باهم بودیم و.... به تو که میرسم همه چیز از نو شروع میشود برگه ایی جدید میگذارم جلویم و مینویسم تو یک شروع جدید بو
چه آسان میشود
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
امشب دلم خیلی پر است من اگر میدانستم تو می آیی که عاشقم کنی و بروی اصلا راهت نمیدادم شعرهایت را نمیفهمیدم عکاسی هایت را حس نمیکردم من اگر میفهمیدم تو ناپایداری چه میدانستم چه آسان میشود از یادت بروم چه آسان میشود همه چیز را فراموش کنی چه میدانستم..... چه آسان میشود از یادها رفت. :( آقای ربات - چه آس...
چشمان بسته
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
کاش زندگی جور دیگری بد بود نه اینگونه هوا آفتابی تنها ساعت هم هیچ چیزی نمیفهمد فقط میرود کاش عصبانی نبودم کاش میتوانستم آدامس در دهانم را قشنگ بچرخانم و باد کنم و بترکانم و خیلی قشنگ بگویم بیخیال دنیا کاش میشد حداقل به فکرت نباشم کاش اصلا تو بودی تا از یاد ببرم همه خستگی هایم را ویرانگی هایم را
چرت های غمگین زیر آفتاب
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 15:48
تنها که باشی یک روز آفتابی باشد دوشنبه باشد تمام این تضاد ها و تناقض ها مگر از این بدتر هم میشود ؟ اگر ثانیه ایی دیگر در این اتاق میماندم میمردم زدم بیرون در حیاط دراز کشیدم به آفتاب لعنتی خیره شدم چشمانم را بستم پلک هایم گرم شد تو عادت نبودی وابستگی نبودی که از سرم بپرد تو یه جور دیگر بودی ص
شروع یادگیری پایتون
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
از امروز به بعد قصد دارم روی حداقل یک ساعت بر روی یادگیری بهترین چیزی که دوست دارم بکنم پایتون :) هر چیزی هم که یاد بگیرم اینجا یاد خواهم داد. پس اگه دوست داشتید از این به بعد بیشتر به این طرف ها سر بزنید :) شاد باشید آقای ربات - یادگیری پایتون
دنیای قشنگ تناقض ها
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
دنیایم را خیلی دوست دارم همین که بشینم و به صفحه کامپیوترم خیره بشوم خیلی جالب است اما این فقط یک سکانس از زندگی من را تشکیل میدهد دنیای من پر است از تناقض ها از چیزهای عجیب همین که در یک میهمانی کنار من بشینی و اعضای خانواده ام را ببینی میفهمی چه میگویم یکی نصف سیب را با پوست میخورد و نصف دیگر را
مرا با عشق کاری نیست
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
این به بعد فقط می اندیشم چگونه زندگی کنم زندگی کردن را یاد میگیرم البته بدون عشق این به بعد مرا با عشق کاری نیست این به بعد فقط میخواهم پر شوم از دانش از شور از هیجان از یادگیری ها این به بعد فقط از تجربیاتم مینویسم از تجربه های بد عاشقی از تجربه های خوب موفقیت این به بعد مرا با عشق کاری نیست چون ع
اندراحوالات یادگیری پایتون : الگوریتم
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
قرار شد اینجا چیزایی که یاد میگیرم رو به زبانی ساده و خلاصه و مفید بنویسم که درس اول مربوط میشه به الگوریتم... هر زبان برنامه برنامه نویسی که بخواید یاد بگیرید باید الگوریتم رو درک کرده باشید و ازش خوشتون بیاد ! چیز خاصی نیست فقط به ذهنتون نظم میده و یاد میده که چطوری فکر کنید و چطوری یه مسئله رو
رهایی
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
داشتم فکر میکردم یا نمیدانم شاید داشتم در فکر غرق میشدم یا همچین چیزی که با صدای گنجشک های روی درخت کاج همه چیز ناگهان فرار کرد چقدر خانه ساکت بود امروز به راحتی میشد به نقطه ایی خیره شد و درون اقیانوسی از اتفاقات غرق شد شاید گهگاهی صدای بوق ماشینی یا همینطور صدای گنجشکی یا باد مزاحم میشد ولی خوب که
سیزده
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
این هم از آن سیزده نحس که همه انتظارش را داشتیم حال با همه خوبی های اجباری گذشت بیخیال شلوغی های سیزده من خودم را طوری به تو امروز گره زدم که هیچ دستی توان از هم جدا کردنمان را نداشته باشد همین برای من بس بود از این سیزده بقیه اش همه عکس ها همه خنده ها شلوغ پلوغی ها دورهمی ها با تو بیشتر هم خواهند
ساعتی که نخواستم برود
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
دیشب دیشب بد دیشب پر از مشکل دیشب پر از سر و صدا دیشب پر از صدا در گوشم صدا در مغزم که مانع از خوابیدن من میشد تاریک بود ساکت بود ولی پر از سر و صدا به کوچکترین صدا هم حساس بودم حتی صدای تیک تیک ساعت خواستم پتو را روی سرم بکشم و بخوابم نشد خواستم به شرایط عادت کنم ولی نشد دوباره دست و پاهایم شروع کر
بهار
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:55
بهار را دوست دارم به خاطر باران هایش به خاطر هوای نم ناک و سردش شاید هم به خاطر سبز بودنش بهار را دوست دارم به خاطر شباهتش به پاییز منتها بهار سبز است و پاییز زرد ولی در هردو رفتن را تجربه کرده ام در هر دو زیر باران راه رفته ام در هر دو دلم گرفته است به گمانم بهار و پاییز با هم نسبتی دارند ولی به دل