اولین پست بعد از یک سالگی !
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 7:11
تو فکرم بود امروز هم خاص تر باشه ولی با یه نصیحت تمومش میکنم سعی کنید تو فضای مجازی وقتی چیزی رو ول میکنید کلا حذفش کنید حالا چه میخواد یه دوستی باشه یا یه وبلاگ باشه یا یه چت روم باشه حذف کنید و رد بشید من وقتی به وبلاگ هایی نگاه میکنم که یکی دو سال پیش آپدیت شدن و کلی توش مطالب قشنگی دارن گریه ام ...
ملکه ریاضی ایران
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 7:11
یادمه 16 سالم بود اولین بار تو رو توی یه مجله دیدم همه اش رو خوندم شاید بگن جو گیر شد ولی من از اون روز به بعد مثل نابغه ها رفتار کردم مثل خودت رفتم از این مکعب روبیک ها خریدم یاد گرفتم که کاملش کنم تمام مسائل هندسه ام رو دیگه خودم حل میکردم عاشق ریاضی شدم من تو رو الگوی خودم قرار دادم حس میکردم ی
آفتاب پرست
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 3:15
تا من آنلاین نیستم پاچه میگیری پشت سرم حرف که نه...چرت میگی عکس پروفایل معنی دار میزنی تا آنلاین میشم رنگ عوض میکنی میایی میگی مشتاق دیدار نترس عموییییییییییی حال نمیکنم با کری هات زیاد وز برو فوری باد بیاد بچه ایی هنوز بات کاری ندارم بگو اولیات بیااااد ربات.
دست
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 3:15
من از این دست ها نداشتم که تکیه گاهم باشه که باهاش مچ بندازم که دستش رو بگیرم که قوی بودنش رو حس کنم که ازش الگو بگیرم تویی که داری قدرش رو بدون.... آقای ربات - پدر
این روزا نوشتن از تو حس و حال تازه میخواد
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 3:15
اگر دقت کنی فکر کنم یک هفته ایی میشود از تو نمینویسم آری از تو از همان یار قدیمی از همانی که برای انجام هر کارش از من اجازه میگرفت این روزها از تو نوشتن یک حس و حال تازه میخواهد یک جور شوق به درخت های انگور تازه یک جور نسیم خنک کننده روی گونه هایم یک جور لبخند برعکس این روزها بهانه از تو فرار
شرح حال روزهای آقای برنامه نویس
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:49
حس میکنم دوباره کد های قدیمی ام را پیدا کرده ام با ریکاوری و دوباره ربات خوب قدیم ها شده ام حس میکنم منطق من از احساسم بیشتر شده و این روزها بیشتر برنامه نویسی میکنم هر چیزی میسازم بازی - ماشین حساب - دفترچه تلفن .. هر چیزی ... گاهی اوقات هم ویروس ! خلاصه که به این روزها خیلی علاقه مند شده ام این
یک روز خوب میاد
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 6:00
یک روز از خواب بیدار میشوم وقتی از خواب بیدار شوم هیچ دردی حس نخواهم کرد گویا همه چیز تمام شده باشد و من از همه طوفان ها و جنگ های زندگی ام جان سالم به در برده باشم یک روز از خواب بیدارم خواهم شد و برای تمام هدف هایم تمام زورم را خواهم زد یک روز تغییر خواهم کرد و دیگر برای روزهایی که گذشت گریه ن
آرزو
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 6:00
- یه آرزوی بزرگ کن. + چی بکنم ؟ - آرزو + آرزو چیه ؟؟ :( هر وقت از وضعیتت نالان شدی هر وقت غر زدی هر وقت زیر کولر لم دادی و گفتی این چه وضعیته هر وقت خداتو فراموش کردی و مثلا یادت نیست وقت نمازه و پشت گوش انداختی هر وقت اعتقاداتت گم شد هروقت گفتی خدا با من قهره خدا به من نگاه نمیکنه این کلیپ رو تماشا...
ذره ایی از زندگی من
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 6:00
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دیگه نمیخوام نادون باشم
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 1:07
از امروز به بعد دیگه نمیخوام نادون باشم . پ.ن : اگه این روزا پست های الکی زیادی میذارم واسه اینه که بعدا قراره همه (همه رو مخصوصا اون پیش نویس ها رو ) پاااااک کنم برای همیشه. خیلی چیزا عوض شده :(
آقای ربات باید امروز خوب باشه !
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 18:54
از خواب بیدار شدم ساعت رو نگاه کردم .. سه و نیم صبح ... چرا زودتر صبح نمیشه .. لعنتی پتو کشیدم سرم دوباره به خواب رفتم بیدار که شدم ساعت شیش بود لحظه ایی واستادم تا سیستم عامل مغزم به کار افتاد و روشن شد خوابم میومد خسته بودم بدن درد داشتم ولی امروز باید حال آقای ربات خوب باشه بلند شدم تو همین م
کنکور هم با تو بودم ..
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 18:54
من درسم را خوب خوانده بودم!!! آماده برای کنکوری موفق! همه چیز داشت خوب پیش میرفت! از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم ... که ای کاش این کار را نمیکردم! سوال اول آرایه ادبی بود شعری از هوشنگ ابتهاج.... "بسترم ...صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری...." و نتیجه این شعر ..
جواب نده
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 18:54
جواب نده منو از چی میترسونی ؟ از قهر کردنت ؟ من همین هفته پیش کل زندگیمو شستم گذاشتم کنار جواب نده منو از چی میترسونی ؟ از نبودنت ؟ من وقتی خودم نیستم چه فایده ایی داره اطرافیانم باشن ؟ جواب نده منو از چی میترسونی ؟ از رفتنت ؟ من خیلی خیلی زود رفتنی ام .. پس این چیزا رو جدی نمیگیرم .. آره .. امضا.رب...
نفهمید
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 18:54
چقدر راحت حرف میزنه چقدر راحت از رفتن میگه نفهمید... اره نفهمید به خاطرش مسیر زندگیم رو عوض کردم .. نفهمیده ...
بیخیال
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 18:54
بیخیال حواشی کنکور و استرس اینکه جایی قبول شوم بیخیال کار زیر آفتاب داغ شهرمان بیخیال بدبختی ها وقتی چشمم به تو می افتد وقتی از محله قدیمی مان رد میشوم دستانم همان آرامش قدیمی را میخواهند پاهایم دیگر راه نمیروند تا تو از پنجره بیرون را نگاه کنی و برایم دست تکان دهی میدانی ؟ بیخیال همه زندگی و مش
حس آخرین
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:43
این روزها ، این ثانیه ها به طور عجیبی برایم معنی آخرین را دارند نمیدانم .. شاید آخرین در را باز کردن شاید آخرین کامپیوتر را روشن کردن شاید آخرین کدنویسی کردن شاید آخرین ایمیل زدن شاید ... شاید آخرین آواز خواندن زیر دوش حمام این روزها بی نهایت بیشتر از روزهای قبل آماده مرگ شده ام آماده رفتن حتی هر نف...
تباه (کنکوری)
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:43
... اینم تلاش های کنکوری که تباه شد واسه آرزو هایی که محال شد واسه خواب هایی که بیداری شد اینم ساعت مطالعه هایی که با یه هدف زیبا شروع کردم واسه آینده ایی زیبا واسه کمتر کردن درد هام البته تو آینده تو همون آینده ایی که الان برام بی معنی شده دیگه بی معنی شده اینم هفته هایی که توی یه مشت عدد خلا
بعضی چیزا..
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 16:30
بعضی چیزا باید باشن تا حالم به زور هم که شده خوب بشه مثل همین تقارن ها باید باشه تا تو آخرین روز یک سالگی وبلاگ فراموش کنم پس فرداش کنکوری هستش که خیلیا بهم چشم بستن ولی من برنامه های دیگه دارم فراموش کنم به محض اینکه کنکور تموم بشه باید برم سر کار فراموش کنم حساسیت فصلی چقدر منو ازپا در آورده فرامو...
من پاکش کردم ...
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 23:23
جک میگم میخندم کنکور رو خالی و کوچیک فرض میکنم اما کسی نفهمید پست آرزوهام رو با چه خجالتی امشب پاک کردم :( امضا . دلشکسته
همینو میخواستی ؟
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 23:23
بیا ... همینو میخواستی ؟ همه روزایی که درس خوندم تو مغزم داره دوره میشه میچرخه میچرخه میچرخه و الان سرگیجه دارم شدید بیا .. همینو میخواستی ؟ حالا یاد آرزوهایی افتادم که واسم محال شدن یاد روزایی افتادم که خراب شدن یاد عصر های جمعه ایی که کارنامه آزمون قلم چی رو میدیدم و اونی نبود که میخواستم یاد ا